برد - هرگز امان نخواهند داشت . مردم تصور كردند غير از نام بردگان همه مشمول عفو و امان خواهند بود تسليم شدند و بعد از تسليم آنها را كشت .
بيان واقعهء جماجم
واقعهء دير جماجم در ماه شعبان سال مزبور رخ داد ، گفته شده است در سنهء هشتاد و سه بود . علت آن اين بود كه حجاج از بصره سوى كوفه براى جنگ با عبد الرحمن لشكر كشيد ، در محل دير قره لشكر زد . عبد الرحمن نيز از كوفه لشكر كشيد و در محل دير جماجم لشكر زد . حجاج گفت : عبد الرحمن در دير جماجم لشكر زده و من در دير قره . آيا كسى هست كه ( به اين دو نام ) تفأل كند ؟ ( جماجم جمع جمجمه - سرهاى بريده - قره هم روشنائى چشم يا قرار است كه پيروزى نصيب ساكن مىشود و فنا قسمت دشمن است كه جمجمه را خواهد داد ) . آيا مىتوان ( براى تفأل ) كبوتر را رها كرد ؟ ( كه به چپ يا راست بپرد و از آن فال خوب و بد نمايان گردد كه عادت عرب بوده و طيره گفته مىشود و در قرآن هم آمده است ) . اهل كوفه و اهل بصره بمتابعت و طاعت عبد الرحمن كمر بستند . همچنين پادگان اطراف و پاسگاهها همه نزد او در دير جماجم تجمع نموده آمادهء كارزار شدند ، زيرا همه با حجاج دشمن بوده بكين وى برخاستند . عدهء آنها از كسانى كه حقوق سپاهى دريافت مىكردند بالغ بر صد هزار مرد نبرد شده بود .
باندازهء همان عده ( صد هزار ) مرد جنگى غير سپاهى هم بود ( بنابر اين سپاه عبد الرحمن بالغ بر دويست هزار مرد شده بود ) . براى يارى حجاج هم قبل از لشكر زدن در دير قره عدهاى از شام رسيده بود . هر يكى از دو طرف متحارب گرد سپاه خود خندق حفر نمودند . جنگ آغاز شد و هر روز عدهاى از طرفين براى نبرد بميدان مىرفتند . خندقها را هم به يكديگر نزديك مىكردند . عبد الملك و اهل شام با خود گفتند : اگر اهل عراق با عزل حجاج تن باطاعت و متابعت دهند ما او را عزل مىكنيم زيرا عزل او از جنگ آنها آسانتر است چه بهتر كه از خونريزى و جنگ خوددارى شود . عبد الملك فرزند خود عبد اللّه را باتفاق برادرش محمد بن مروان كه در آن زمان امير موصل بود با