تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
گرفت دوباره نامهء مهلب را خواند و خوب تأمل كرد و گفت : آفرين خدا بر او كه او مرد نبرد و كاردان و بسياست جنگ محيط مىباشد . آنگاه صد و پنجاه هزار هزار ( مليون ) درهم بمردم انعام داد . عبد الرحمن هم به شهر بصره رسيد . تمام اهل بصره و قرآن‌خوانان ( روساء دين و مبلغين و روحانيون ) با او بيعت كردند كه مردم همه بالاخص پيران و خردمندان از روى بصيرت بر جنگ حجاج و اهل شام با او بيعت كردند . علت تسريع آنها در بيعت و اجابت دعوت او اين بود كه عمال حجاج به او نوشته بودند خراج و جزيه كم شده زيرا مردم غير مسلمان كه تحت حمايت اسلام بودند مسلمان شده‌اند و ديگر جزيه نمىدهند . همه شهرنشين شده‌اند . حجاج بعمال و حكام خود در بصره و پيرامون آن نوشت كه هر كه در هر قريه مالك باشد از آن بيرون رود تا جزيه و خراج از سكنهء آن قريه كما كان تماما بدون نقصان گرفته شود ( اسلام آنها را نپذيرند و جزيه از جديد الاسلام بگيرند ) . مردم تازه مسلمان را اخراج كردند . آنها آواره و سرگردان شدند كه نمىدانستند كجا پناه ببرند ، همه استغاثه مىكردند و فرياد مىزدند وا محمداه . قرآن‌خوانان بصره هم همه براى همراهى و مواسات مىگريستند و فرياد مىزدند و بر حال زار آنها دريغ مىگفتند . پس از اندك زمانى فرزند اشعث رسيد . مردم با او بيعت كردند به شرط اينكه با حجاج جنگ كند و عبد الملك را هم خلع نمايد . حجاج هم گرداگرد خود خندق كند . عبد الرحمن هم دور بصره خندق حفر كرد . ورود عبد الرحمن به شهر بصره در آخر ماه ذى الحجه بود .

بيان بعضى حوادث

در آن سال سليمان بن عبد الملك امير الحاج شده بود . ام الدرداء كوچك در سفر حج بود . در آن سال ابن ابى ذئب متولد شد . حاكم مدينه هم ابان بن عثمان بود . امير عراق و مشرق هم حجاج بود . مهلب هم امير خراسان ( از طرف حجاج ) بود . قاضى القضاة كوفه هم ابو برده و قاضى بصره عبد الرحمن بن اذينه بود . سيستان و فارس و بصره هم در دست عبد الرحمن بود .