تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١

سنهء هشتاد و دو

بيان جنگ حجاج و ابن اشعث

گفته شده است در ماه محرم سال مذكور جنگ ميان سپاه حجاج و عبد الرحمن ابن اشعث رخ داد . آن جنگ بسيار سخت بود . طرفين بر يك ديگر حمله كردند و هجوم هر دو مكرر شد . روزى در آخر ماه محرم جنگ بر شدت خود افزود و اتباع حجاج منهزم شدند تا به خود حجاج رسيدند و بر كنار خندق ايستاده دفاع و نبرد نمودند . باز هم روز ديگر در آخر ماه محرم جنگ بسيار سختى واقع شد . اتباع حجاج پراكنده شدند و صف آنها مختل گرديد . حجاج زانو بر زمين زد و گفت : آفرين خدا بر مصعب ، بزرگوار مردى بود . كه در ميدان جنگ پايدارى كرد تا كشته شد . حجاج تصميم گرفت كه نگريزد سفيان بن ابرد كلبى بر ميمنهء عبد الرحمن حمله كرد . ميمنه منهزم شد اهل عراق هم گريختند و راه كوفه را گرفتند . عبد الرحمن هم با گريختگان بكوفه رفت و بسيارى از آنها كشته شدند . چون عبد الرحمن بكوفه رسيد سپاهيان بصره خصوصا دليران و توانگران و سواران آزموده بمتابعت او تا كوفه رفتند . هر كه از آن سپاه در بصره مانده بود بعبد الرحمن بن عباس بن ربيعة بن حارث بن عبد المطلب ( هاشمى ) گرويد و با او بيعت كرد . او هم با همان عده با حجاج نبرد كرد و جنگ او پنج روز به طول كشيد . بعد از آن كارزار را ترك كرد و به فرزند اشعث ملحق گرديد . گروهى از اهل بصره هم به او پيوستند . طفيل بن عامر بن وائله كه با آنها بود كشته شد . پدرش كه از ياران ( پيغمبر ) بود در رثاء فرزند گفت :
خلى طفيل على الهم فانشعبا * و هد ذلك ركنى هدة عجبا مهما نسيت فلا انساه اذ حدقت * به الاسنة مقتولا و منسلبا و اخطأتنى المنايا لا تطالعنى * حتى كبرت و لم يتركن لى نسبا و كنت بعد طفيل كالذى نضبت * عنه السيول و غاض الماء و انصببا