تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
بجحفل جم شديد الاركان * فقل لحجاج ولى الشيطان يثبت لجمع مذحج و همدان * فانهم ساقوه كاس الذيفان و ملحقوه بقرى ابن مروان
يعنى : دور شد كسى كه خانهء او در ايوان است ( مداين ) ، ايوان كسرى ( خسرو ) كه در آنجا پذيرائى و مهمان نوازى و گل و ريحان است . آن كسى عاشق است كه امروز در زابلستان مانده ( از ايوان كسرى كه وطن اوست دور افتاده ) . بدرستى كه ثقيف ( قبيله ) دو دروغگو دارند . يك دروغگو در گذشته و يك دروغگوى ثانى زنده مانده ( مقصود مختار و حجاج است ) . خداوند همدان ( قبيلهء اعشى ) را بر ثقيف چيره كند . يك روز تا شب بر آنها مسلط شود كه تشفى حاصل كند ( تسلى ) . ما براى آن كافر فتنه‌انگيز فراز شديم ( لشكر كشيديم ) زيرا او بعد از ايمان كفر و طغيان را برگزيده است ما بفرماندهى خواجهء شريف خود سر افراز شديم كه او عبد الرحمن باشد . او ( عبد الرحمن ) با جمعى مانند ملخ ( در فزونى ) رهسپار شده كه آن جمع از قحطان و معد و عدنان تشكيل شده ( قبايل يمن و حجاز ) با يك سپاه بزرگ كه اركان آن استوار است راه مىپيمايد . بگو بحجاج كه يار شيطان است اگر بتوانى پايدارى كن براى مقابلهء مذحج و همدان ( دو قبيله ) . آنها ساغر پر زهر را در خور تو خواهند كرد . آنها ترا نزد فرزندان مروان خواهند راند ( در ديه و ملك و سرزمين او ) . عبد الرحمن فرماندهى مقدمهء لشكر را بعطية بن عمرو عنبرى و ايالت كرمان را بحريثة بن عمرو تميمى واگذار نمود و چون بفارس رسيدند مردم ( لشكريان ) گرد هم جمع شده با خود گفتگو كردند كه اگر ما حجاج را كه از طرف عبد الملك امارت دارد خلع كنيم مثل اينكه خود عبد الملك را خلع كرده باشيم . سپس گرد عبد الرحمن تجمع و گفتگو نمودند . نخستين كسى كه لب بسخن گشود تيجان بن ابحر از طايفهء تيم اللّه بن ثعلبه بود . او برخاست و گفت : ايها الناس من ابو ذبان ( مگس - كنيهء زشت عبد الملك براى تحقير ) را خلع كرده‌ام . او را مانند يك پيراهن كه از تنم كنده شود كندم ( خلع نمودم ) . مردم هم او را خلع كردند مگر يك عدهء قليل . آنگاه با عبد الرحمن بيعت نمودند . عهد بيعت همچنين بود : بموجب كتاب خداوند ( قرآن ) و سنت پيغمبر با
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 68 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت