تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
دشمن بر شما چيره شود ، شما در نظر او دشمن خواهيد بود كه نسبت برنج شما بى اعتنا و بفناى شما كوشا خواهد بود . شما دشمن خدا را كه حجاج باشد خلع و با امير خود كه عبد الرحمن باشد بيعت كنيد . من شما را گواه مىگيرم كه نخستين كسى هستم كه حجاج را خلع كردم . مردم از هر طرف فرياد زدند ما چنين مىكنيم ( او را خلع مىكنيم ) . ما دشمن خدا را خلع نموديم . عبد المؤمن بن شبث بن ربعى برخاست و گفت : اى بندگان خدا شما اگر مطيع حجاج باشيد اين بلاد را بشما واگذار مىكند ، مادام كه شما در آن باشيد ، با شما معاملهء فرعون خواهد كرد كه با لشكريان خود مىنمود . من شنيده‌ام كه فرعون سپاهيان خود را بآوارگى و دربدرى و دورى مجبور مىكرد . آنگاه شما از خانواده و زن و فرزند و خويشان و دوستان دور خواهيد بود تا آنكه بيشتر شما ( در غربت ) جان بسپارند . هان بيائيد و با امير خود بيعت كنيد آنگاه دشمن خدا را قصد نموده حجاج را از بلاد خود بيرون كنيد . مردم همه برخاستند و با عبد الرحمن بيعت نمودند به شرط اينكه حجاج را خلع و از عراق طرد و اخراج كند ، و پيمان نهادند كه امير خود را در اين كار يارى خواهند كرد ولى نام عبد الملك ( خليفه ) را نبردند . عبد الرحمن هم حكومت بست را بعياض بن هميان شيبانى و حكومت زرنگ را بعبد اللّه بن عامر تميمى واگذار و با رتبيل قرار داد صلح منعقد كرد به اين شرط كه اگر عبد الرحمن در جنگ با حجاج پيروز شد از رتبيل باج و خراج نستاند و اگر منهزم گشت و به او پناه برد بايد به او پناه بدهد ، سپس راه عراق را گرفت ، در حالى كه اعشى همدان ( شاعر مشهور ) پيشاپيش و در كنار او ميرفت و به اين اشعار ترنم مىكرد :
شطت نوى من داره بالايوان * ايوان كسرى ذى القرى و الريحان من عاشق امسى بزابلستان * ان ثقيفا منهم الكذابان كذابها الماضى و كذاب ثان * امكن ربى من ثقيف همدان يوما الى الليل يسلى ما كان * انا سمونا للكفور الفتان حتّى طغى بالكفر بعد الايمان * بالسيد الغطريف عبد الرحمن سار بجمع كالدبى من قحطان * و من معد قد أتى من عدنان