از ادامهء جنگ خوددارى كنى خود خون آن كشتگان دلير را هدر مىكنى . پيش برو و به آنچه من فرمان دادهام عمل و اقدام كن ، بدرون كشور دشمن فرو شو و قلاع و مراكز دفاع را ويران كن ، مردان نبرد را بكش و زنان و كودكان را گرفتار كن .
پس از آن باز نامهء ديگرى نوشت كه مضمون نامهء نخستين را تأييد و تأكيد مىكرد و نيز اين جمله را نوشت : اما بعد بمسلمين همراه خود دستور بده كه در آن سرزمين بمانند كه آن وطن آنها خواهد بود تا آن را بگشايند و خداوند فتح را نصيب آنها كند . و باز نامهء ديگر كه سيم باشد نوشت : اگر تو آن امر را انجام ندهى كنار برو كه اسحق بن محمد برادرت امير سپاه باشد . عبد الرحمن مردم ( سپاهيان ) را دعوت كرد و گفت : ايها الناس ( اى مردم ) من نسبت به شما ناصح ( وفادار و نيك خواه ) هستم ، خير و صلاح شما را ميخواهم و نگهبان سود شما مىباشم . عقيدهء من اين بود كه دشمن را فقط بارادهء خردمندان و تدبير آموزندگان مدارا مىكردم ولى حجاج كه امير شما باشد براى من نامه نوشت و مرا عاجز و ناتوان خواند و فرمان داد كه با شتاب بدرون كشور دشمن بروم و حال اينكه در آنجا برادران شما هلاك شده بودند . ديروز بود كه همه نابود شدند ، من يكى از افراد شما هستم ، اگر بخواهيد برويد من هم مىروم و اگر بخواهيد خوددارى كنيد من هم خوددارى مىكنم . مردم شوريدند و برخاستند و به او گفتند : ما از دشمن خدا ( كه حجاج باشد ) تمرد مىكنيم و هرگز اطاعت نخواهيم كرد . نخستين كسى كه لب بسخن گشود ابو الطفيل عامر بن وائلهء كنانى بود كه او با پيغمبر يك نحو صحبت و يارى داشت . او پس از ستايش خداوند گفت : حجاج نسبت بشما مشمول اين مثل است : غلام خود را بر اسب سوار كن اگر دچار شد و هلاك گرديد كه او هلاك شده نه تو و اگر نجات يافت كه بندهء تو و براى تو خواهد بود . حجاج باكى ندارد كه شما دچار بلا شويد ، بليات هم بسيار است .
شما دچار انواع سختىها و متحمل گرما و سرما و هر گونه بلا خواهيد شد . اگر پيروز شويد كه او مملكت را گرفته ضميمهء ممالك خود خواهد نمود ، باج و خراج هم براى او حمل خواهد شد و موجب ازدياد عظمت و قدرت و سلطنت او خواهد بود . اگر
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 66
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٦