در بطن كشور رتبيل منع نمود و گفت : به آنچه خداوند نصيب ما كرده است اكتفا مىكنيم تا آنكه باوضاع كشور احاطه يابيم و به راه و چاه آشنا شويم و مسلمين راهها را بدانند و مسلط و جسور شوند ، آنگاه در سال جديد بنبرد و هجوم شروع خواهيم كرد و ما وراء اين حدود را تملك خواهيم كرد بخواست خداوند آنگاه بر سر گنجها با آنها جنگ خواهيم كرد و نسل آنها را بنده و برده خواهيم نمود تا خداوند آنها را بكشد و هلاك فرمايد . صورت فتح و ظفر و ربودن غنايم را براى حجاج نوشت و كارهاى آينده را هم شرح داد . دربارهء فرماندهى و فرستادن عبد الرحمن هم چيزهاى ديگر گفته شده از جمله اين است كه حجاج بن يوسف هميان بن عدى سدوسى را بفرماندهى پادگان كرمان برگزيده بود . او تمرد كرد ، حجاج ناگزير عبد الرحمن بن محمد را فرستاد كه هميان گريخت و عبد الرحمن جاى او را گرفت . عبيد اللّه بن ابى بكره هم درگذشت كه عامل حجاج در سيستان بود . حجاج فرمان ايالت آن سامان را بنام عبد الرحمن نوشت و فرماندهى سپاه را به او داد . آن سپاه را سپاه طاوسها نام نهادند كه زيبا بود ( اغلب افراد آن داراى رخت و سلاح خوب بودند ) .
بيان بعضى حوادث
در آن سال ابان بن عثمان كه امير مدينه بود امير الحاج شده بود . والى عراق و مشرق زمين هم حجاج بود كه مهلب از طرف او امير خراسان شده بود .
موسى بن اياس هم قاضى بصره و ابو برده قاضى كوفه بودند . در آن سال اسلم غلام عمر بن الخطاب درگذشت . ابو ادريس خولانى و عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب ( برادرزاده و داماد على ) هم وفات يافتند .
گفته شده است او در سنهء چهار يا پنچ يا شش بعد از هشتاد يا در سنهء نود وفات يافت ( نه در آن سال كه هشتاد بوده ) .
در آن سال عبد اللّه بن عبد اللّه بن عليم جهنى كشته شد . او حديث دباغ را روايت ميكرد ( حديث عبارت از اين است كه از پوست يا عصب حيوان مرده نبايد بهرهمند شد