تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
سعد بود شعرى سرود كه در آن ابناء را كه از عشاير بنى تميم بودند سرزنش كرده بود كه مىگفت :
لعمرى لقد أغضيت عينا على القذى * و بت بطينا من رحيق مروّق و خلّيت ثارا طل و اخترت نومة * و من يشرب الصهباء بالوتر يسبق فلو كنت من عوف بن سعد ذؤابة * تركت بحيرا فى دم مترقرق فقل لبحير نم و لا تخش ثائرا * يكر فعوف اهل شاء حبلق دعوا الضأن يوما قد سبقتم بوتركم * و صرتم حديثا بين غرب و مشرق و هبوا فلو امسى بكير كعهده * لناداهم زحفا بجاواء فيلق
باز هم :
فان كان بكر بارزا فى اداته * و ذى العرش لم يقدم عليه بحير ففى الدهر ان بقانى الدهر مطلب * و فى اللّه طلاب بذاك جدير
يعنى ( چند بيت اول ) بجان خود سوگند كه من بر آنچه بديده‌ام خليده چشم بسته‌ام ( اغماض و سهل انگارى و تحمل ذلت كرده‌ام ) . در آن حال شكم خود را از بادهء ناب پر كرده‌ام ( تن بعيش داده و از جوانمردى چشم پوشيده‌ام ) . از انتقام صرف - نظر كرده و يك خواب نوشين براى خود برگزيده‌ام . هر كه هم باده‌گسارى كند از انتقام و كينه‌جوئى باز مىماند . اگر من از دودمان عوف بن سعد بودم ، بحير را به خون آغشته مىكردم . بحير را بگو بخواب و از بودن يك كينه جو آسوده باش . كسى انتقام بكير را نخواهد گرفت ، زيرا طايفهء عوف ميش دار و گله‌چران است ( اهل نبرد و كين نمىباشند ) . گله را يك روز ترك كنيد . انتقام شما از دست رفت و بر شما سبقت يافته شده . داستان شما ( سهل انگارى و تن‌پرورى شما ) حديث مغرب و مشرق شده است . برخيزيد و هشيار و بيدار شويد اگر بكير مانند روزگار پيشين زنده و مانده بود ، براى سركوبى آنها لشكر ميكشيد . باز هم : اگر بكير با تجهيزات و آلات و ادوات ( اسلحه ) خود بروز مىكرد ، به خداوند