زد و او گريخت . بكير دستور داد هيچ يك از مغلوبان را نكشند اسلحهء آنها را ميگرفتند و آزادشان مىكردند . چون اميه رسيد شماس نزد او رفت ، اميه ثابت بن قطبه را ( با عده ) فرستاد . بكير با او روبرو شد و در اندك مدتى او را اسير و عدهء او را پراكنده كرد ولى بعد خود ثابت را آزاد كرد زيرا ثابت نسبت به او احسان كرده بود . اميه ( با لشكر ) رسيد . بكير هم بمقابله پرداخت ، عدهء او پراكنده شدند ولى او آنها را جمع و حمايت كرد و روز بعد جنگ واقع شد . بكير بر سر ثابت بن قطبه ضربتى زد .
حريث برادر ثابت بن قطبه بر بكير حمله كرد ، بكير گريخت و اتباع او پراكنده شدند ، حريث هم او را دنبال كرد تا نزديك پل رسيد آنگاه فرياد زد : اى بكير بيا نزد من ( براى مبارزهء تن بتن ) . بكير برگشت كه حريث ضربتى بر سر او زد كلاهخود را شكافت ، شمشير هم به استخوان سر او رسيد و فرو رفت . اتباع بكير او را كشيدند و به شهر بردند و هنگام عقبنشينى براى دفاع نبرد مىكردند . بعد از آن ( در حال محاصره ) اتباع بكير با رختهاى رنگارنگ كه سرخ و زرد و رنگ ديگر بود مىنشستند و سخن مىگفتند و منادى ايشان فرياد مىزد كه هر يكى از جنگجويان كه بما يك تير اندازد در قبال آن سر يكى از فرزندان يا افراد خانهء او بوى خواهيم انداخت ( خانوادههاى لشكريان در شهر محصور بودند ) . هيچ كس نمىتوانست آنها را هدف كند ، بكير ترسيد اگر محاصره به طول كشيده شود مردم از يارى او دست بردارند ناگزير درخواست صلح كرد .
اتباع اميه هم پيشنهاد او را استقبال كردند . شرط شد كه اميه چهار صد هزار درهم وام بكير را بپردازد و حكومت يكى از بلاد خراسان را به او واگذار كند و سخنچينى بحير ( رقيب و دشمن او ) را نپذيرد و اگر هم بيمناك شود تا مدت چهل روز به او امان بدهند تا دور شود . اميه هم وارد شهر مرو گرديد و نسبت به او احسان و احترام نمود و بعقاب ( دوست بكير كه مسبب فتنه بود ) بيست هزار درهم داد .
گفته شده است بكير همراه اميه در ما وراء النهر نبود و چون اميه از نهر گذشت بكير او را خلع كرد كه آن فتنه ميان آنها رخ داد چنان كه شرح آن گذشت . اميه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 50
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٠