امير و والى آن سامان نمودهام تو كارهاى فرزندم را انجام بده و او را يارى كن .
بكير عدهاى از دليران را كه آنها را آزموده بود و به آنها اعتماد داشت برگزيد و با آنها برگشت . اميه هم راه بخارا را گرفت .
عقاب لقوه بكير را گفت : ما خود يك امير از قريش خواستيم ، اميرى آمده كه همه چيز ما را بباد داده و با ما بازى مىكند و از اين زندان به آن زندان مىاندازد من عقيده دارم كه تو كشتىها را آتش بزنى ( كه لشكر اميه نتواند برگردد ) و ما مرو را قصد و اميه را از امارت خلع و در مرو اقامت كنيم و هر چه هست خود بگيريم و به خود اختصاص دهيم . احنف بن عبد الله عنبرى هم اين عقيده را پسنديد و موافقت كرد . بكير گفت : من مىترسم كه اين دليران و سواران هلاك شوند ( در تمرد و عصيان ما ) كه با ما همراهى كردهاند . گفت : من از اهل مرو عدهء ديگرى براى يارى تو تجهيز خواهم كرد . گفت : مسلمين هلاك مىشوند . گفت : همين براى تو بس باشد كه منادى ندا دهد هر كه مسلمان شود از جزيه و خراج معاف خواهد شد . مردم گروهها گروه مسلمان خواهند شد و پنجاه هزار تازه - مسلمان به تو خواهند گرويد كه آنها فرمان بردارتر و بهتر خواهند بود ، آنگاه اميه با عدهء خود هلاك خواهند شد . بكير گفت :
اميه و لشكر او كه داراى عده و نيرو و سلاح هستند هرگز هلاك نخواهند شد . آنها دليرانه جنگ خواهند كرد تا به چين برسند . بكير ( خواه و ناخواه ) كشتىها را آتش زد و سوزانيد و بمرو برگشت و فرزند اميه را گرفت و بزندان سپرد و اميه را خلع كرد . خبر باميه رسيد او با اهل بخارا صلح كرد و اندك جزيه از آنها گرفت و برگشت . كشتى تهيه كرد و از رود گذشت ، آنگاه مهر و نكو كارى و احسان خود را نسبت به شخص بكير براى لشكريان شرح داد كه چندين بار يكى بعد از ديگرى احسان كرده او را مشمول عنايت خود نمود و او جزاى بدى به او داد زيرا تمرد و عصيان را اعلان كرد . آنگاه اميه سوى مرو لشكر كشيد . موسى بن عبد اللّه بن خازم هم نزد اميه رفت ( كه تمرد كرده بود ) . اميه هم شماس بن دثار را با سيصد سوار براى تعقيب بكير فرستاد . ولى چون بكير آگاه شد به او شبيخون
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 49
مساهمون: ابن الأثير
ص٤٩