كريم و با گذشت و سهل انگار بود با وجود آن صفات حكومت او براى مردم ( عرب ) خراسان ناگوار بود .
او متكبر و خود پسند بود . هميشه مىگفت : ايالت خراسان در خور آشپزخانه من نيست ( عايدات آن براى آشپزخانهء من كافى نيست ) . اميه بحير را از رياست شرطه ( پليس ) عزل و آن رياست را بعطاء بن ابى السائب واگذار كرد . اميه ماليات و خراج را از مردم به سختى و فشار مطالبه كرد . روزى بكير در مسجد نشسته بود مردم گرد او جمع شده سخت گيرى اميه و اختلاف بكير و بحير را به زبان آوردند و به آن اختلاف ( كه نتيجهء بدى ببار آورد ) بد گفتند ( كه چرا نبايد در قبال اميه متحد شوند و دست او را كوتاه كنند ) . در آن هنگام بحير و ضرار بن حصين و عبد اللّه بن جاريه و قدامه در مسجد حضور داشتند كه مردم گرد بكير تجمع كرده بودند .
بحير خبر آن گفتگو را براى اميه نقل كرد . اميه او را تكذيب نمود . بحير گفت :
آن جماعت ( مذكور ) حضور داشتند و گواه هستند . مزاحم بن ابى محشر سلمى شهادت داد كه آن گفتگو مزاح بوده است . اميه اغماض كرد . بعد از آن بحير نزد اميه رفت و گفت : به خدا سوگند بكير مرا براى خلع تو دعوت كرده است گفت : اگر مقام تو نبود من اين مرد قرشى را خلع مىكردم و سراسر خراسان را بدست مىگرفتم ، باز اميه باور نكرد . جماعتى را براى شهادت خواست . بكير تكذيب كرد و گفت آن شهود دوستان بحير مىباشند . اميه هم بكير را باز داشت ، همچنين شمر دل و بدل دو برادرزادهء او را . اميه به چند تن از سالاران قوم دستور قتل بكير را داد ولى آنها خوددارى كردند . بحير را فرمان داد و او بكير را كشت . اميه برادرزادهء بكير را هم كشت .
بيان بعضى حوادث
در آن سال اميه براى جنگ و غزاى قبايل غز از رود گذشت ( بما وراء النهر ) ولى سخت دچار محاصره شد . خود و لشكريان باندازهاى محصور شدند كه نزديك