حجاج را قصد كرد . چون رسيد و بر حجاج وارد گرديد حجاج او را بر تخت با خود نشاند و احترام كرد و گفت : اى اهل عراق شما همه بنده و بردهء مهلب هستيد .
( زيرا شما را از قيد بندگى خوارج آزاد كرد ) بعد به او گفت : تو مانند آن فرماندهى هستى كه لقيط بن يعمر ايادى در ستايش او گفته كه او امراء لشكر را چنين ستوده است :
و قلدوا امركم للّه درّكم * رحب الذراع بامر الحرب مضطلعا
لا مترفا ان رخاء العيش ساعده * و لا اذ اعض مكروه به خشعا
مسهد النوم تعنيه ثغوركم * يروم منها الى الاعداء مطلعا
ما انفك يحلب هذا الدهر اشطره * يكون متبعا طورا و متبعا
و ليس يشغله مال يثمره * عنكم و لا ولد يبغى له الرفعا
حتى استمرت على شزر مريرته * مستحكم السن لا قحما و لا ضرعا
يعنى : كار خود را ( فرماندهى لشكر ) ، آفرين خدا بر شما ، به كسى واگذار كنيد كه عضلات دست او قوى و پهن و بر فنون جنگ آگاه باشد . و طالب نعمت و رفاه نباشد . اگر خوشگذرانى براى او فراهم شود بخوشى و آسايش تن ندهد و اگر پيش آمد بد رخ دهد سست و خوار نباشد . هميشه بيدار ، هوشيار و نگهدار مرزهاى شما باشد . بر اوضاع دشمن كاملا اطلاع داشته باشد . او همواره در آزمايش سخت روزگار باشد كه او را امتحان كند ( بدوشد ) . او مطاع و فرمانده و گاهى هم ( براى مصلحت ) مطيع و تابع باشد . او به جمع مال و احراز دارائى مشغول و سرگرم نباشد . مال و فرزند او را از اداره و نگهدارى شما باز ندارد . تا آنكه زهرهء او به سختى و هول آشنا شود . او سالخورده و مجرب باشد . بيهوده تهور نكند و جبان و بيمناك هم نباشد .
اين قصيده بسيار دراز است كه ما بهترين ابيات آن را برگزيديم .
بيان قتل قطرى بن فجاه و عبيدة بن هلال
گفته شد : در آن سال هلاك قطرى و عبيدة بن هلال و اتباع آنها از خوارج ازرقى رخ داد . سبب اين بود كه چون كار آنها پريشان و اختلاف ميان آنها شدت يافت كه آن را نوشته بوديم . قطرى سوى طبرستان