تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
شده . آن عقاب ( مقصود مهلب ) با لشكر خود پرواز كرد و آنها را در كرمان آسوده كرد ( از جنگ و زندگانى پر حادثه ) آنها در يك گور نرم از آن سرزمين غنودند . قطرى كه نمايندهء كفر است ، جز شتر مرغ چيز ديگرى نيست كه هميشه در حال گريز است و شب را با هراس و ولوله در حال بيدارى بسر مىبرد . اگر او از ما در حال گريز دور شود بداند كه راه راست و نمايان را نخواهد نورديد ( گمراه خواهد بود ) . فرار موجب نجات او نخواهد بود حتى اگر در يك كشتى باشد و دريانوردى را ادامه دهد . اين اشعار بسيار است ( قصيده ) كه ما آن را نقل نكرديم ( به چند بيت اكتفا نموديم ) . حجاج بكسانيكه امتحان دليرى داده بودند احسان كرد و انعام بسيار داد و بر آن افزود . مهلب هم نماينده نزد حجاج فرستاد كه مژدهء فتح و ظفر را بدهد . او خبر پيروزى لشكر و شكست و فناى خوارج و چگونگى جنگ‌هاى آنها را شرح داد . فرزندان مهلب را هم ستود و گفت : مغيره سالار و دلير و خواجهء آنهاست . مزيد نيز سوارى دلير است و همين بس باشد . قبيصه هم كريم و دهشور و سخى مىباشد . مرد شجاع هم اگر ناگزير از گريز شود باك و شرم نخواهد داشت ( گاهى شخص شجاع از روى تدبير و حفظ نفس تن بعار فرار مىدهد - مقصود او قبيصه است بر خلاف برادران خود تن بننگ گريز مىدهد ) . عبد الملك هم زهر كشنده است . حبيب هم مرگ حتمى و محمد شير بيشه است . مفضل هم نصرت دهنده است و همين بس ( مرد نبرد نيست كه او خواست حقيقت را بحجاج بگويد و نخواست از شرف آنها بكاهد كه در وصف و شرح حال آنان كوتاهى يا زبان درازى كرده باشد . حجاج پرسيد : كدام يك از آنها بيشتر شهامت و شجاعت دارد ؟ گفت : آنها مانند زنجيرى هستند كه حلقه‌هاى آن متساوى و بهم پيوسته باشد حجاج بر گفتهء او آفرين گفت و سخن وى مورد استحسان واقع شد . بمهلب هم نامه نوشت و از او تشكر نمود و دستور داد كه ايالت كرمان را به كسى واگذار كند كه مورد اعتماد او باشد و عده‌اى پادگان در آنجا بگذارد كه ايالت را حمايت كنند . مهلب هم فرزند خود را يزيد بامارت و حكومت كرمان منصوب و خود
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 44 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت