را مىريزيد ( روز قربان ) . من هم رؤيا را چنين تعبير كردم كه فرزندم خونخوار خواهد بود . كار او هم بالا خواهد گرفت و با سرعت بر عظمت او افزوده خواهد شد .
پدرش او را غالبا به محل لصف كه قرار گاه بنى شيبان ، قوم خود ، بود مىبرد و در آنجا مىزيست . ( تعبير ابن اثير قلب و تعبير طبرى قبل است كه اصح باشد زيرا معنى قبل كه پيش باشد موضع خاص زنان است و مقصود وضع حمل است پس خروج آتش از قبل است نه از قلب م ) .
بيان خروج مطرف بن مغيرة بن شعبه و قيام او
گفته شده است فرزندان مغيرة بن شعبه همه پرهيزگار و شريف بودند باضافه شرف موروثى پدر آنها ، و نيز نزد عشيره و قوم خود گرامى و محترم بودند . چون حجاج رسيد و آنها را بدان حال ديد دانست كه آنها رجال و برگزيدگان قوم هستند .
عروه را بحكومت كوفه و مطرف را بحكومت مدائن و حمزه را بحكومت همدان منصوب و روانه كرد . آنها در حكومت و رفتار خود و مردم دارى بهترين حاكم و نسبت بمتجاوز سخت گير بودند . مطرف در مدائن بود كه شبيب خروج و قيام نمود و او بمدائن نزديك شده بود چنان كه گذشت . مطرف بحجاج نوشت و از او مدد خواست حجاج هم سبرة بن عبد الرحمن بن مخنف را با عدهاى به يارى او فرستاد همچنين عده و سردار ديگر . شبيب هم رسيد و در بهر سير لشكر زد . مطرف هم در درون شهر كهنه بود كه در آن شهر ايوان كسرى بر پا شده است . مطرف پل را بريد ( كه دشمن عبور نكند ) و نماينده نزد شبيب فرستاد و درخواست كرد چند تن از ياران را نزد خويش بفرستد تا در بارهء دعوت و عقيدهء آنها بحث كند و بر ادعاى آنها ( خوارج ) واقف شود . شبيب هم جمعى نزد او فرستاد . مطرف هم با آنها گفتگو كرد . آنها گفتند ما شما را به قرآن و سنت پيغمبر و عمل به آنها دعوت مىكنيم . علت اينكه ما بر قوم خود ايراد گرفتهايم اين است كه عايدات املاك و اموال مسلمين را به خود اختصاص داده ( فىء مسلمين ) و احكام خدا را معطل و بدون اجرا گذاشته و با زور