تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
پرداختند . جنگ تا شب به طول كشيد . خوارج باهل شام سخت آسيب و زيان رسانيدند . جنگ با شمشير و نيزه چنين بود كه مانند آن ديده نشده بود . چون سفيان ديد اهل شام سخت درماندند ترسيد كه خوارج غلبه كنند و او دچار شكست شود . دستور داد تير اندازان آنها را هدف كنند . هنگام مغرب و آغاز شب تير اندازان آماج گرفتند و مدت يك ساعت آنها را تير باران كردند . آنها قبل از تير اندازى بر كنار بودند كه بفرمان او تيرها را به كار بردند . شبيب و اتباع او بر تير اندازان حمله كردند و بيش از سى تن از آنها را كشتند . بعد از آن بر سفيان و لشكر او حمله كردند تا شب تاريك شد و برگشتند . سفيان باتباع گفت : زينهار آنها را دنبال مكنيد . چون شبيب به پل رسيد باتباع خود گفت : از پل بگذريد كه فردا بخواست خداوند باز بر آنها هجوم خواهيم كرد . آنها پيشاپيش شبيب از پل گذشتند و خود او عقب ماند ، بعد سوار اسب شد و خواست از پل بگذرد . ماديانى در پيش بود كه اسب شبيب بر آن جست . در آن جست و خيز سنگ‌هاى پل زير و زبر شد اختلالى در پل پديد آمد . سم اسب شبيب فرو رفت تا بكشتى كه زير پل قرار داشت ( پل بر كشتىهاى مخصوصى بسته شده بود ) رسيد . شبيب سرنگون شد و در آب افتاد . در حال سقوط گفت :
« لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا »
آيهء قرآن . يعنى خداوند كارى را كه بايد بكند انجام ميدهد . او در آب فرو رفت . سپس سر از آب در آورد و گفت :
« ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ »
آيهء قرآن . اينست قضا و قدر خداى عزيز و دانا . آنگاه دست خوش موج گرديد . دربارهء هلاك او چيزهاى ديگرى هم گفته شده و آن اينست : او ميان جمعى از عشيرهء خود بود ولى آنها آن اعتقاد و دانش را نداشتند ( كه خوارج داشتند ) . او از عشاير مختلف هم بسيارى كشته بود كه همه را دلتنگ و دردناك كرده بود . يكى از آنها ( كه كينه داشتند ) مقاتل نام داشت و او از بنى تيم بن شيبان بود و چون شبيب جمعى از بنى تيم را كشت مقاتل هم به مقابله پرداخت و بنى مرة بن همام را كه عشيرهء شبيب بودند غارت كرد و جمعى از آنها را كشت . شبيب به او گفت : چرا چنين كردى ؟ تو آنها را بدون اطلاع و فرمان من