بود و پرچم را هم در دست داشت و با همان حال به آب زد . شبيب گفت : خداوند او را بكشد . او شير مرد و شير اين مردم است . به او گفتند : او فرزند عتاب است . گفت :
او بدليرى معروف و مشهور است ( شجاعت را به ارث برده ) اگر پيش از اين ميدانستم او را دنبال مىكردم و لو به آتش هم مىزد من هم ميزدم . بعد از آن راه كرمان را گرفت چنان كه پيش از اين گذشت . حجاج بعبد الملك نوشت و از او مدد خواست و اهل كوفه را عاجز و ناتوان خواند كه از جنگ شبيب درماندهاند . عبد الملك هم سفيان بن ابرد را با سپاه براى يارى او فرستاد .
بيان هلاك شبيب
در آن سال شبيب دچار هلاك گرديد . علت آن اين بود كه حجاج باتباع سفيان بن ابرد مال بسيار داد و آن هنگامى بود كه شبيب از جنگ آنها رخ تابيد و راه كرمان را گرفت كه مدت دو ماه بر فرار او گذشته بود . حجاج فرمان داد كه سفيان و اتباع او شبيب را تعقيب كنند . حجاج به حكم بن ايوب كه داماد او و والى بصره بود نوشت چهار هزار سوار از اهل بصره تجهيز و با سفيان روانه كند .
آنها را تحت فرماندهى زياد بن عمرو عتكى فرستاد . آن عده بعد از محاربهء سفيان با شبيب آمدند .
[ ؟ ] شبيب هم مدتى در كرمان با عدهء خود استراحت نمود و بعد به قصد مقابله با سفيان جنبيد و راه اهواز را گرفت تا به محل جسر دجيل ( پل ) در اهواز رسيد .
شبيب از پل گذشت و سفيان را قصد كرد . سفيان خود با پيادگان لشكر زده و فرماندهى سواران را بمهاصر بن سيف واگذار كرده بود . شبيب هم با سه دسته از جنگجويان خود حمله كرد و جنگ سختى رخ داد . شبيب بلشكرگاه خود ( آن سوى رود ) برگشت و باز هم حمله را تجديد كرد . او و اتباع او سى بار حمله و هجوم را تكرار كردند . اهل شام از حملات پى در پى او متزلزل نشدند . سفيان به آنها گفت : پراكنده مشويد .
پيادگان امروز متفقا اندك اندك پيش بروند . آنها هم شمشيرها و نيزهها را در ضرب و طعن به كار مىبردند تا آنكه خوارج را به طرف پل سوق داده عقب نشاندند . چون شبيب نزديك پل شد ناگزير پياده گرديد . صد تن با او پياده شدند و بدفاع