تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
و قهر تسلط يافته‌اند . مطرف گفت : شما براى حق دعوت كرده و بر باطل و زور و ستم غضب نموده‌ايد . اكنون بيائيد با من بيعت كنيد تا ما هر دو متحد شده براى حق جانبازى كنيم . آنها ( نمايندگان شبيب ) گفتند : ما مذاكره مىكنيم اگر حق با تو باشد اجابت و اطاعت خواهيم كرد . مطرف گفت : من شما را براى جنگ با ستمگران دعوت مىكنم كه آنها بدعت آورده‌اند . ما آنها را بكتاب خداوند و سنت پيغمبر او دعوت مىكنيم كه كار را بشورى ارجاع كنند تا مسلمين هر كه را بخواهند انتخاب و او را امير خود نمايند و بدان حال برگردند كه عمر بن خطاب رسم و مقرر كرده است زيرا اگر عرب بدانند كه كار ( مسلمين ) بشورى واگذار شده همه اطاعت مىكنند و مردى از قريش برگزيده امير خود خواهند كرد و با اين دعوت بسيارى از عرب متابعت خواهند كرد و يار و همكار شما خواهند بود . نمايندگان گفتند : ما اجابت و قبول نمىكنيم . برخاستند و رفتند و مدت چهار روز به يكديگر پيغام مىدادند و چون موافقت حاصل نشد رفتند . مطرف هم مشاوران و معتمدان خود را جمع و مظالم حجاج را بيان كرد . همچنين عبد الملك گفت : من هميشه مخالفت و ستيز را بر موافقت و متابعت اين دو ترجيح مىدادم . دين و ايمان من همين را اقتضا دارد به شرط اينكه اتباع و اعوان داشته باشم مشاوران به او گفتند : اين عقيده و گفتگو را مكتوم بدار تا هيچ كس آگاه نشود . يزيد بن ابى زياد مولى ( غلام ) پدر او مغيرة بن شعبه گفت : به خدا هر چه ميان تو و نمايندگان شبيب جارى شد به حجاج خواهد رسيد آن هم با شاخ و برگ و اضافه . يك كلمه از گفتگوى شما كاسته نخواهد شد و بر هر يك كلمه ده كلمه افزوده خواهد شد . آنگاه اگر تو برابر هم پرواز كنى حجاج ترا تعقيب خواهد كرد و خواهد كشت . پس تو نجات خود را بخواه و بكوش كه نجات يا بى . مشاوران هم با او هم عقيده شدند ، او ناگزير مدائن را ترك و كوهستان را قصد كرد . در محل دير يزد گرد قبيصة بن عبد الرحمن خثعمى را ملاقات كرد . او مخارج و پوشاك داد و بسيار نيكى كرد و با آنها تا مسافتى همراهى كرد و بعد برگشت . در محل دسكره مطرف اتباع خود را بر تصميم خويش آگاه كرد و گفت : مىخواستم