تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
گفت : آيا در چنين وضع و اين هنگام ؟ ( تو مىپرسى ) گفت : آرى . در اين هنگام ( سخت ) . ( شبيب ) گفت : من از صالح برى هستم . مصقله گفت : خداوند از تو دور باد . آنگاه از او جدا شد و رفت . فقط چهل سوار با شبيب ماندند . حجاج گفت : اختلاف و جدائى ميان آنها افتاد . بخالد بن عتاب پيغام داد كه حمله كند خالد هم ميان خوارج در آمد و غزاله ( همسر شبيب ) را كشت و سر او را نزد حجاج فرستاد . هنگامى كه سوار حامل سر غزاله مىرفت شبيب نگاه كرد سر همسر خود را شناخت . بيكى از اتباع خود فرمان داد كه بر آن سوار حمله كند او حمله كرد و سوار را كشت و سر همسر شبيب را گرفت و نزد او برد . او دستور داد غسل دادند و دفن كردند . خوارج در حال دفاع ميدان را ترك كردند . خالد هم نزد حجاج رفت و خبر برگشتن خوارج را داد . حجاج به او فرمان داد كه خود او آنها را دنبال كند او هم بتعقيب آنها شتاب كرد . عده‌اى از خوارج برگشتند و با او نبرد كردند تا او را به محل رحبه عقب نشاندند . خوط بن عمير سدوسى را اسير كرده نزد شبيب بردند . شبيب به او گفت : اى خوط ! « لا حكم الا لله » ( شعار خوارج ) . گفت : بدانيد خوط ( خود را گويد ) يكى از ياران شماست ولى بيمناك بود ( كه بدشمن پيوست ) او را آزاد كرد . عمير بن قعقاع را هم اسير كرده نزد او بردند . گفت : اى عمير « لا حكم الا للّه » گفت : جوانى مرا در راه خدا ببخشيد . باز شبيب به او گفت : « لا حكم الا للّه » او متوجه نشد ( كه خود هم آن كلمه را بگويد كه باكى بر او نبود ) او را كشتند . مصاد برادر شبيب هم كشته شد . شبيب هم منتظر برگشتن هشت تن بود كه بتعقيب خالد رفته بودند . اتباع حجاج از فرط بيم و هيبت شبيب نتوانستند بر او حمله ( و كار را يكسره ) كنند ، آن عده هشت تن كه خالد را دنبال مىكردند برگشتند . همه باتفاق شبيب رفتند ولى خالد آنها را تعقيب كرد . آنها داخل يك دير نزديك مدائن شدند . خالد هم آنها را در آن دير محاصره كرد . آنها هم از دير بيرون آمده بر او حمله كردند و تا مسافت دو فرسنگ او را به عقب نشاندند . اتباع خالد كه مىگريختند خود را برود دجله مىانداختند . خالد هم خود را در دجله انداخت . او سوار اسب
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 32 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت