تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
شبيب باتباع خود فرمان داد كه پياده شوند و دفاع كنند بعضى از آنها پياده شدند حجاج هم پيش رفت تا به مسجد شبيب رسيد . آنگاه گفت : اى اهل شام اين نخستين مرحلهء فتح و ظفر است او بالاى بام مسجد رفت كه اگر دشمن نزديك شود با عدهء تير انداز دشمن را هدف كند . آن روز جنگى بسيار سخت رخ داد كه هر يك از طرفين دليرى و ثبات طرف مقابل را تصديق نمودند . بعد از آن خالد بن عتاب ( پدر كشته ) از حجاج خواست كه به او اجازه نبرد بدهد تا انتقام پدر را بكشد حجاج به او اجازه داد . او هم با گروهى از اهل كوفه از عقب بخوارج حمله كرد و مصاد برادر شبيب و غزاله زن شبيب را كشت . خبر بشبيب و حجاج رسيد ، حجاج و اتباع او تكبير نمودند . شبيب ( كه پياده جنگ مىكرد ) سوار شد . حجاج باهل شام گفت : بر آنها حمله كنيد زيرا خبر به آنها رسيده و آنها را مرعوب كرده است . اهل شام سخت هجوم بردند . شبيب با جماعتى مدافع عقب ماند . حجاج بسواران خود دستور داد كه او را به حال خود بگذارند ( سخت نگيرند كه به آنها آسيب برساند ) آنها هم او را گذاشتند و برگشتند . حجاج بكوفه برگشت و بر منبر رفت و گفت : به خدا قسم قبل از اين با شبيب چنين جنگى رخ نداده بود . به خدا گريخت و گم شد . زن خود را كشته در ميدان گذاشت كه كودكان نى در . . او فرو مىبرند . بعد از آن حبيب بن عبد الرحمن حكمى را با سه هزار سوار از اهل شام بتعقيب شبيب فرستاد . به او گفت : هميشه بر حذر باش مبادا شبيخون بزند . هر جا هم به او برسى فورا آماده نبرد باش خداوند لشكر او را پراكنده كرده و دندان وى را كنده ( كنايه از شكست كه پشت او شكسته شده ) . او بتعقيب شبيب شتاب كرد تا بانبار رسيد . حجاج هم هنگام شكست و فرار خوارج ندا داده بود كه هر كه نزد ما آيد آسوده خواهد بود . بسيارى از اتباع شبيب پراكنده شدند . همين كه حبيب در انبار لشكر زد شبيب رسيد . اول نماز مغرب را بجا آورد . حبيب هم اتباع خود را دسته دسته كرده هر دسته را در يك ناحيه قرار داد و گفت هر يكى از اين دسته‌ها ناحيهء خود را حمايت كند و نگذارد