و دانا هستى تا به كار ما . حيان به او ( گستاخانه و دليرانه ) گفت : خداوند روى ترا نبطى ( بيگانه ) كند . « انبط اللّه وجهك اسقر . اهمر ليس اليه طابئ الخلافة » يعنى : اشقر ( سرخ و زرد ) احمر ( سرخ رو ) طابع ( علامت و نشان ) خلافت را ندارد . ( لايق خلافت نيست و با تلفظ فارسى و لكنت زبان آن جمله را ادا كرد ) . مسلمة به او گفت : اى ابا سفيان از سخن عباس دلتنگ و خشمگين مباش . حيان گفت : او « اهمق » است . يعنى احمق . ( اين سخن دليل تسلط و بىباكى و دليرى و غرور ايرانيان آن زمان است كه با تسلط عرب عزت نفس و غرور ملى را از دست نداده بودند ) چون اتباع ابن مهلب شنيدند كه مسلمه و سپاه شام رسيدهاند ، سخت ترسيدند . ابن مهلب آگاه شد برخاست و خطبه نمود و گفت : من وضع لشكر را ديدم و بر بيم و رعب اتباع خود واقف شدم كه مىگويند : سپاه شام رسيد ، مسلمه كيست و اهل شام كيانند ؟ مگر آنها جز نه شمشير چيز ديگرى هستند ؟ هفت شمشير از آنها براى من و دو شمشير ضد من خواهد بود . مسلمه هم جز يك ملخ زرد رنگ چيز ديگرى نيست . او با بر بريان و بيگانگان و پيشهوران و نبطيان و بزرگزادگان و اوباش و نژادهاى مختلط آمده است . آنها مانند شما دردناك ( و ذى علاقه ) نمى - باشند ( شما براى خود مىجنگيد و آنها براى ديگران ) شما بمدد و حمايت خداوند اميدواريد كه آنها چنين اميدى ندارند . شما دست و ساعد خود را به من عاريه بدهيد ( يارى كنيد ) با همين دستها روى آنها را خواهيم زد و آنها را طرد خواهيم كرد و آنها پشت خود را بشما خواهند داد .
بصره و اطراف آن تحت قدرت و تسلط يزيد بن مهلب در آمد . عمال خود را هم باهواز و فارس و كرمان فرستاد . مدرك بن مهلب را هم بخراسان فرستاد كه عبد الرحمن بن نعيم والى آن بود . عبد الرحمن بمردم آن سامان گفت : اين مدرك است كه به اين ديار مىآيد تا جنگ و ستيز و اختلاف را ميان شما برپا كند و حال اينكه شما آسوده و آرام هستيد . مطيع ( خليفه ) هم مىباشيد . بنى تميم رفتند كه ورود او را منع كنند . ازديان مقيم خراسان هم خبر قدوم او را شنيدند دو هزار سوار برگزيدند و مدرك را در ابتداى كوير ملاقات كردند و به او گفتند : تو براى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 278
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٨