كنيد ، آنها ( لشكريان ) گفتند : آرى ( چنين كنيم ) - گفت : من به سنت عمرين ( دو عمر ) دعوت مىكنم ، يكى از مواد سنت عمرين اين است كه اين مرد ( يزيد ) را بگيريد و بند كنيد و بزندان برگردانيد . بعضى از ياران او گفتند : انگار تو از اهل شام خشنود هستى ؟ - گفت : آيا من از اهل شام راضى هستم ؟ خداوند آنها را زشت بدارد و نابود كند ، مگر نه اين است كه آنها حرمت پيغمبر را بباد دادند و هتك حرمت رسول را روا داشتند . خانوادهء او را كشتند ( حسين بن على و اتباع او ) سه روز قتل زادگان پيغمبر را روا داشتند بغلامان و نبطيان و بيگانگان دستور گرفتارى و بردگى بانوان ديندار پيغمبر را دادند كه حرمت آنها را هتك كردند ، بعد از آن هم بكعبه لشكر كشيدند و خانهء خدا را ويران و غارت كردند .
در پردههاى كعبه آتش افروختند و خانه را سوختند ، خداوند آنها را لعنت كند و بدوزخ افگند . يزيد از بصره لشكر كشيد و برادر خود مروان بن مهلب را بحكومت آن گماشت و بواسط رسيد . او با ياران خود مشورت كرده بود . برادرش حبيب و ديگران به او گفتند : عقيدهء ما اين است كه از اينجا بفارس برويم درهها و تنگهها را بگيريم و حفظ كنيم از آنجا هم بخراسان راه پيدا نموده نزديك شويم . اهالى شام از طول مدت بستوه خواهند آمد . مردم كوهنشين همه از تو متابعت خواهند كرد زيرا شهرها و دژها در دست تو خواهد بود . گفت : من به اين راى و فكر عقيده ندارم شما ميخواهيد مرا مرغ كوهنشين كنيد . - حبيب گفت : عزم و تدبير كه بايد در اول قيام به كار رود از دست رفته است من به تو گفته بودم اكنون كه بصره را گرفتى بهتر اين است كه عدهاى سوار بكوفه بفرستى زيرا در آنجا عبد الحميد حكومت مىكند تو با هفتاد مرد از نزديك او گذشتى و او از دستگيرى تو عاجز شده بود تو تسامح كردى و اهل شام آن را گرفتند . اغلب اهل كوفه با تو هم عقيده هستند . اگر تو والى آنها شوى ترا بر اهل شام ترجيح مىدهند . تو عقيدهء مرا به كار نبردى . من اكنون معتقد هستم كه تو خانوادهء خود را با يك عده سوار بجزيره روانه كنى كه آنها در يكى از قلاع آن قرار گيرند و تو بعد به آنها ملحق شوى . اگر اهل شام ترا قصد كنند قبل
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 280
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٠