تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
ما بهترين يار هستى . برادرت قيام كرده ( يزيد بن مهلب ) بگذار منتظر شويم اگر او پيروز شد ، ما سوى شما شتاب خواهيم كرد و مطيع خواهيم بود و شما از ديگران احق و اولى هستيد ، و اگر كار دگرگون شود ، تو ما را دچار رنج و مبتلا و راحت را از ما سلب خواهى كرد . چون اهل بصره بيزيد گرويدند او خطبه كرد و گفت : من بكتاب خداوند ( قرآن ) و سنت پيغمبر دعوت مىكنم . آنها را بجهاد تشويق و وادار كرد . او ادعا مىكرد كه جهاد با اهل شام بيشتر از جهاد با ترك و ديلم ثواب و اجر دارد . حسن بصرى ( فقيه بزرگ ايرانى ) شنيد گفت : به خدا قسم ما ترا نسبت به آنها تابع و مطيع و وفادار و خادم دانستيم ( اهل شام و بنى اميه كه از طرف آنها والى بود ) شايسته نيست كه تو چنين كارى بكنى ( تمرد و جنگ ) ، او سخن بلند گفت و فرياد زد و نهيب داد . ( مقصود حسن بصرى ) . اتباع يزيد برخاستند و او را كشيدند و دهانش را بستند و بعد از مسجد خارج شد . نضر بن انس بن مالك بر در مسجد ايستاده بود . گفت : اى بندگان خدا شما از اين كار كه دعوت به قرآن و سنت پيغمبر باشد چه بدى مىبينيد ؟ ! به خدا قسم ما عمل بكتاب خداوند و سنت پيغمبر را فقط در ايام عمر بن عبد العزيز از اين قوم ديديم . - حسن ( بصرى ) گفت : نضر هم گواهى مىدهد ( كه لا اقل در زمان عمر بن عبد العزيز بكتاب و سنت عمل كرده‌اند . مىخواست عقيدهء خود را تأييد كند . زيرا نضر يكى از فرزندان بزرگترين ياران پيغمبر بود ) . حسن بر لشكريان گذشت . ديد آنها پرچمها را برافراشته‌اند . منتظر يزيد بودند . آنها مىگفتند : ما را بسنت عمرين دعوت مىكند ( دو عمر مقصود عمر و ابو بكر كه بقاعدهء بلاغت تغليب است مانند قمرين براى شمس و قمر يا ابوين براى ام و اب نه اينكه عمر بن خطاب و عمر بن عبد العزيز و باز هم اگر چنين باشد نقصى نخواهد داشت ) . حسن گفت : يزيد ديروز گردن همين مردم را مىزد و سر آنها را براى بنى مروان مىفرستاد كه خشنودى و خرسندى آنها را ميخواست . چون خشمگين شد ، نىها را بلند كرد و بر آنها جامه‌هاى كهنه را برافراشت ( مقصود پرچمها كه براى جنگ افراشته شده بود ) سپس حسن ( بصرى ) گفت : من با آنها ( بنى اميه ) مخالفت كرده‌ام ، شما هم با آنها مخالفت