سيم و زر بسيار مىداد . مردم به او گرويدند و گرد عدى را تهى كردند كه عدى فقط دو درهم مىداد و مىگفت : روا نباشد كه بيشتر از اين بدهم و در بيت المال تصرف و دست درازى كنم ، مگر بامر يزيد بن عبد الملك . شما با همين دو درهم قناعت كنيد تا دستور او برسد . فرزدق در اين باره گفت :
اظن رجال الدرهمين تقودهم * الى الموت آجال لهم و مصارع
و أكيسهم من قر في قعر بيته * و ايقن ان الموت لا بد واقع
يعنى : گمان مىبردم مردانى كه دو درهم نقد دريافت مىكنند اجل آنها فرا رسيده و قتلگاه و مرگ آنها در انتظار است . خردمندترين آنها كسى باشد كه در درون خانهء خود قرار گرفته و يقين حاصل كند كه مرگ خواهد رسيد و چارهيى نخواهد بود .
بنى عمرو بن تميم از اتباع عدى در محل مربد قرار گرفتند .
يزيد بن مهلب براى سركوبى آنها غلام خود را كه دارس نام داشت با عدهاى فرستاد . آنها را منهزم نمود . چون مردم گرد يزيد تجمع كردند ، او لشكر كشيد و در محل جبانهء بنى يشكر لشكر زد آن محل در نيم راه قصر و محل يزيد واقع شده بود در آنجا قيس ( قبيله ) و تميم و اهل شام بجنگ او قيام كردند . اتباع يزيد بر آنها حمله كردند آنها منهزم شدند . يزيد بن مهلب هم تا نزديك قصر آنها را دنبال كرد . عدى خود شخصا بجنگ آنها كمر بست . موسى بن وجيه حميرى و حارث بن مصرف اودى كه از دليران و اشراف شام و پهلوانان حجاج بود از اتباع عدى كشته شدند . عدى و بقيهء ياران گريختند . برادران يزيد كه در زندان عدى بودند غوغا را شنيدند و افتادن تيرها را در قصر ديدند . عبد الملك ( بن مهلب ) به آنها گفت : من يقين دارم كه يزيد پيروز شده و من از اتباع عدى اعم از مضر و اهل شام بيمناكم . مىترسم برسند و ما را بكشند و قبل از رسيدن و پيروزى يزيد كار ما را بسازند . بر خيزيد كه در زندان را سخت ببنديم و پشت در بار و پالانهاى شتر را بگذاريم كه نتوانند بما برسند . زندانيان هم بدستور او در را محكم بستند . مدتى نگذشت كه عبد اللّه بن دينار غلام بنى عامر ( با عده ) رسيد .