تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
هزار مرد جنگى از اهل شام و اهل جزيره روانه كرد . گفته شد : هشتاد هزار بودند ، سوى كوفه لشكر كشيدند ، مسلمة نسبت بعباس بن وليد بدبين و بدگو بود . ميان آنها اختلاف بود . عباس به او نوشت :
الا نفسى فداك ابا سعيد * و تقصر عن ملاحاتى و عذلى فلولا ان اصلك حين ينمى * و فرعك منتهى فرعى و اصلى و انى ان رميتك هضت عظمى * و نالتنى اذا نالتك نبلى لقد انكرتنى انكار خوف * يقصر منك عن شتمى و أكلى كقول المرء عمرو فى القوافى * اريد حياته و يريد قتلى
يعنى : اى ابا سعيد جانم فداى تو باد . از كشاكش و ملامت كوتاه كن . اگر اصل و ريشهء تو هنگام انتساب ريشه و شاخ و برگ من نمىبود ، من ترا هدف مىكردم . ولى خدنگى كه به تو اصابت مىكند به من هم اصابت خواهد كرد . تو از روى بيم نسبت به من خشمگين هستى آن بيم از دشنام يا پامال ( خوردن و نابود كردن ) كردنم بازت مىدارد . گفتهء آن مرد كه عمرو باشد در سرود و نظم خود بيادم آمد ( كه مىگويد ) : من زنده بودن او را دوست دارم و او كشتن و مرگ مرا دوست دارد . گفته شده : اين اشعار از عباس است و نيز گفته شده شعر او نيست بلكه او به اين شعر تمثل و استشهاد نموده است . يزيد بن عبد الملك شنيد . فرستاده‌اى فرستاد و ميان آن دو را صلح داد . هر دو سردار بكوفه رسيدند و در محل نخيله لشكر زدند . مسلمه گفت : اى كاش ابن مزونى ( منتسب بمزون ) در اين هواى سرد زحمت ما را كم مىكرد كه ما بدنبال او نرويم ( خود سوى ما آيد ) . حيان نبطى كه مولاى بنى شيبان بود ، گفت : من ضمانت مىكنم ( قول مىدهم و تعهد مىكنم ) كه « انه لا يبره الارصه » يعنى از عرصهء خود خارج نمىشود . ( چون حيان ايرانى و فارسى زبان بود ، حاء حطى را بلفظ هاء هوز تلفظ مىكرد كه يبرح را يبره گفت و عرصه را ارصه . با لكنت زبان ) . عباس به او گفت : اى بىمادر تو به كار نبط ( ايرانيان مقيم بين - النهرين يا بوميان عهد قديم غير عرب كه نبط ناميده مىشدند ) بيشتر وارد و