او سر نگهبان عدى بود ، با حرارت و كين بر در زندان حمله كرد . خود و اتباع او كوشيدند كه در را باز كنند يا بشكنند و داخل شوند ، ولى نتوانستند در را بكنند يا بشكنند كه ناگاه مردم رسيدند ، آنها از شكستن در و كشتن زندانيان باز ماندند .
يزيد بن مهلب رسيد و در خانهء سليمان بن زياد بن ابيه كه در جنب قصر بود منزل گزيد .
نردبانها را به كار برد و جنگجويان بر بام كاخ امير فراز گشتند و قصر را فتح كردند .
عدى بن ارطاة را هم گرفتند و بزندان سپردند . به او گفت : اگر تو برادران مرا حبس نمىكردى من ترا بند نمىكردم . چون يزيد پيروز گرديد ، اعيان و رؤساء بصره از قبايل تميم و قيس گريختند و بكوفه رفتند همچنين مالك بن منذر . بعضى هم راه شام را گرفتند و رفتند . مغيرة بن زياد بن عمرو عتكى هم سوى شام رهسپار شد و در عرض راه خالد قسرى و عمرو بن يزيد حكمى را ديد كه باتفاق حميد بن عبد الملك ابن مهلب حامل امان يزيد بن مهلب بودند كه هر چه يزيد بخواهد آنها انجام آن را تعهد خواهند كرد . آنها وضع بصره و يزيد را از او پرسيدند ، او با آنها بدون حميد بن عبد الملك خلوت كرد و پرسيد شما دو نماينده كجا ميرويد ؟ - گفتند : ما حامل امان يزيد هستيم - گفت : يزيد بصره را گرفت و عدهاى را كشت و عدى را بزندان سپرد .
بهتر اين است كه برگرديد ، آنها برگشتند و حميد را هم ( تحت الحفظ ) با خود بردند .
حميد به آنها گفت : من شما را به خدا قسم مىدهم كه با دستورى كه بشما داده شده مخالفت مكنيد و سير خود را ادامه دهيد ، كه فرزند مهلب امان را قبول خواهد كرد ( مطيع خواهد شد ) . اين مرد ( كه بشما خبر داده ) او و خانوادهء او با ما دشمن هستند . سخن او را قبول مكنيد . آن دو نماينده از او نپذيرفتند و برگشتند . عبد الحميد بن عبد الرحمن هم در كوفه خالد بن يزيد و جمال بن زحر را بند كرد . آن دو در آن كار دستى نداشتند ( بىگناه بودند ) . هر دو را بشام فرستاد كه يزيد بن عبد الملك آنها را بزندان انداخت ، هر دو در زندان ماندند تا در آنجا جان سپردند .
يزيد بن عبد الملك مالى براى كوفيان فرستاد كه ميان آنها تقسيم شود و به آنها وعدهء افزايش آن را داد . مسلمة برادر و عباس بن وليد برادرزادهء خود را با عدهء هفتاد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 276
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٦