ستيز مىكرد و غلبه مىخواست ، و حال اينكه خداوند غالب است ! اى هدب كارزار ( هدبه مقتول پسر عم شوذب ) و اى هدب كرم و سخا ، و اى هدبى با دشمن سرسخت جنگ مىكرد ! اى هدب چندين سوار لگام گير را تو جواب دادى ( سرنگون كردى ) آن سوار را كسانى كه او را بجنگ وادار كرده بودند بنيزهها سپردند .
( بكشتن دادند ) . ابو شيبان بهترين جنگجو بود ( يكى از دليران خوارج ) بدليرى او اميدوار مىشديم و دشمنان از جنگ او مىترسيدند . او در حالى كه نزد خدا رفته بنيكى كامل رسيده و رستگار شده است . او را با شمشير پاره پاره كردند . او از دنيا جز يك زره و يك كلاه خود چيزى نربود . همچنين شمشيرى كه هرگز از كار نمىافتاد ، همچنين اسبى تندرو كه دويدنش متوازن بود . اگر ميدويد مانند عقاب تيز چنگ به نظر مىآمد . باز هم خوارج در محل خود پايدارى كردند ، تا آنكه مسلمة بن عبد الملك بكوفه رفت . اهل كوفه كه از مقاومت شوذب بستوه آمده بودند ، نزد او شكايت كرده او را از بودن آنها ترسانيدند . مسلمه هم سعيد بن عمرو حرشى را كه مردى دلير بود با ده هزار مرد جنگى بقتال او فرستاد . شوذب ديد ياراى جنگ با آن عده را ندارد .
باتباع خود گفت : هر كه بخواهد شهيد شود بداند وقت شهادت رسيده و هر كه دنياپرست باشد بداند كه دنيا از دستش رفته است . آنها همه غلاف شمشيرها را شكستند و يكباره حمله كردند . سعيد و اتباع او را چند بار شكست دادند و به عقب راندند بحديكه سعيد از عاقبت فرار و عار ترسيد و يقين كرد كه رسوا خواهد شد . اتباع خود را سخت سرزنش و توبيخ كرد و گفت : اى بىپدران ، اين عدهء كم كيستند و چيستند كه شما از آنها مىگريزيد ؟ اى اهل شام يك روز مانند روزهاى دليرى پيشين براى خود ذخيره كنيد . آنها هم همه يكباره سخت حمله كردند و خوارج را زير سنگ آسياى جنگ گرفتند و خرد و تباه كردند . بسطام كه شوذب باشد ، با ياران خود كشته و نابود شدند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 272
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٢