گفت : شافعى ( رئيس مذهب ) مانند گفتهء او را وارد كرده است .
او ( عمر بن عبد العزيز ) دستورها و پندهايى بعمال و امراء مىداد و مينوشت كه بايد بدان عمل كنند و آنها عبارت از محو بدعت و احياء سنت بود ، يا دستگيرى از درويشان و فقراء يا رد مظالم ( هر ستمى كه شده و هر مالى كه ربوده شده يا انواع مظالم ديگر ) . گفت : فاطمه دختر حسين بن على او را مىستود و مىگفت : اگر عمر بن عبد العزيز براى ما مىماند ، به هيچ كس احتياج نمىداشتيم . فاطمه همسر او گويد :
من بر او داخل شدم ، او در نمازگاه بود . او را در حالى ديدم كه اشك بر ريش و روى وى جارى بود . به او گفتم : آيا حادثهاى رخ داده است ( كه موجب گريه باشد ) ؟ گفت : من كار امت محمد را بر عهده گرفتهام . به حال فقير گرسنه و بيمار در بدر و سپاهى دور سرگرم غزا و مظلوم و مجبور و غريب و اسير و سالخوردهء ناتوان و عيالمند تهىدست يا كممايه و مانند آنها در سراسر مملكت نگاه كردم ، و يقين دانستم كه من مسئول تفقد و نگهدارى آنها ميباشم و خداوند از من بازخواست خواهد كرد و روز قيامت خداوند مرا مسئول كار آنها خواهد دانست و محمد مدافع و حامى آنها و خصم من خواهد بود . من از اين ميترسم كه حجت و برهان من در محاكمهء آنها مؤثر نباشد ، بدين سبب به حال خود گريستم .
گفته شد : چون فرزندش عبد الملك بيمار شد ، كه با همان بيمارى درگذشت .
و او با پدرش در اجراى عدل بهترين يار و مددگار بود ، پدرش بعيادت او رفت و پرسيد :
اى فرزند در چه حالى هستى ؟ ( نسبت باعمال خود چه مىبينى ؟ ) - گفت : من خود را حقپرست ( و پاك و بىگناه ) مىبينم - گفت : اى فرزند من كارهاى ترا به حساب خود ( در ميزان عمل ) محسوب مىدارم . براى من بهتر از اين است كه تو كارهاى مرا به حساب خود محسوب بدارى ( گناه ترا بر عهده بگيرم بهتر از اين است كه تو گناه مرا تقبل كنى كه من مسبب آن هستم ) . او گفت : اى پدر هر چه تو دوست دارى براى من بهتر است از آنچه من دوست مىدارم . او در همان مرض درگذشت . من او هفده سال بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 267
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٧