تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
اين بيان مختصر براى اثبات فضل و عدل او كافى مىباشد . در آن سال بر حسب يك روايت محمد بن مروان و ابو صالح ذكوان وفات يافتند .

بيان خلافت يزيد بن عبد الملك

در آن سال يزيد بن عبد الملك بن مروان كه كنيهء او ابو خالد بود ، بخلافت نشست . برادرش سليمان او را بعد از عمر بن عبد العزيز بولايت عهد برگزيده بود . هنگام وفات عمر به او گفته شد : بيزيد وصيت كن و بنويس . او از بنى عبد الملك مىباشد . او چنين نوشت : « اما بعد ، اى يزيد از سرنگون شدن بعد از غفلت بپرهيز ، زيرا پس از افتادن لغزش تو بخشيده نخواهد شد و تو قادر نخواهى بود كه به حال اول قبل از لغزش و خطا برگردى . تو هر چه از خود مىگذارى ( ارث ) براى كسانى خواهد ماند كه آنها ترا نخواهند ستود و تو ( با ارتكاب ظلم ) نزد كسى خواهى رفت كه عذر ترا نخواهد پذيرفت و السلام » . چون خلافت بيزيد رسيد ، ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم را از حكومت مدينه بر كنار و عبد الرحمن بن ضحاك بن قيس فهرى را بحكومت آن ديار منصوب كرد . عبد الرحمن هم سلمة بن عبد اللّه بن عبد الاسد مخزومى را قاضى آن شهر نمود . خواست براى ابن حزم گناه يا بهانه بتراشد ، راهى پيدا نكرد ؛ تا آنكه عثمان بن حيان از ابن حزم نزد يزيد بن عبد الملك شكايت كرد كه ابن حزم ( هنگام امارت ) او را دو دفعه حد زده است . او از خليفه درخواست انتقام و قصاص نمود . يزيد براى عبد الرحمن ابن ضحاك بدين مضمون نامه نوشت : « اما بعد ، به كار ابن حزم رسيدگى كن كه بچه علتى ابن حيان را دو حد زده بود . اگر در يك گناه يا دو گناه مستوجب كيفر باشد او را تعقيب مكن و دعوى را مهمل بدان » . ابن ضحاك ( حاكم مدينه ) ابن حزم را خواست و دو بار او را حد زد ، آن هم در يك موقع و يك حال و چيزى از او نپرسيد ( كه حجت باشد ) . يزيد هم تمام كارهاى عمر را كه موافق ميل خود نبود از بين برد و از ننگ و گناهى