تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
كه زود گريبان‌گيرش مىشود نترسيد . يكى از آن اعمال ( ناشايسته ) اين بود كه محمد بن يوسف برادر حجاج بن يوسف امير يمن بود ، خراج تازه و بدعت باج گذاشت . چون عمر بن عبد العزيز خليفه شد ، به عامل خود نوشت كه فقط عشر مقرر را دريافت كند يا نيم عشر ( در موارد مختلفه ) و از تحميلى كه محمد بن يوسف كرده بود خوددارى كند و نيز گفت ( و نوشت ) : اگر از يمن يك مشت ذرت به من برسد ، براى من بهتر و گواراتر از ابقاء اين بدعت و تحميل است . چون يزيد بعد از عمر بخلافت رسيد ، دستورداد كه آن بدعت را دوباره مقرر و جارى كنند . يزيد به عامل خود گفت ( نوشت ) : « آن باج را از آن مردم بگير و لو تباه شوند و السلام » .

بيان قتل شوذب خارجى

پيش از اين نوشته بوديم كه شوذب خارجى چگونه قيام و با عمر مكاتبه و نماينده اعزام نمود كه با او مناظره و بحث و استدلال كند . چون عمر وفات يافت ، عبد الحميد ابن عبد الرحمن بن زيد بن خطاب ( برادرزادهء عمر خطاب ) خواست نزد يزيد مقرب و داراى منزلت شود . او امير و والى كوفه بود . بمحمد بن جرير ( فرمانده لشكرى كه خارجيان را محصور كرده بود ) دستور و امر داد كه او ( با لشكر ) بنبرد شوذب بپردازد . نام او ( شوذب ) بسطام بود . دو نماينده شوذب هم در آن زمان برنگشته و او از مرگ عمر خبر نداشت . چون ديدند ( خوارج ) محمد آماده جنگ شده است ، شوذب به او پيغام داد : علت شتاب چيست و حال اينكه هنوز مدت متاركه منقضى نشده است ؟ . مگر ما مقرر نكرده بوديم كه قبل از مراجعت نمايندگان بجنگ نپردازيم . محمد به او پاسخ داد كه : ما نمىتوانيم شما را باينحال ( آزاد ) بگذاريم - خوارج گفتند : اين مرد به اين كار مبادرت و اقدام نكرده است مگر اينكه دانسته كه آن مرد نكوكار درگذشته ( مقصود عمر ) . قتال را آغاز كردند ، عده‌اى از خوارج مجروح شدند و بسيارى از اهل كوفه كشته شدند و بقيه تن بفرار و عار دادند . محمد بن جرير ( فرمانده ) هم در قسمت