نمىباشند . عاقبت نيك هم نصيب پرهيزگاران است . گفت : ( فاطمه ) من بر او داخل شدم . او را در حالى ديدم كه رو به قبله كرده و جان سپرده بود .
مسلمة بن عبد الملك گويد : من براى عيادت عمر وارد شدم . جامهء چركين بر تنش ديدم بهمسر او فاطمه ( او خواهر مسلمه بود ) گفتم : جامهء امير المسلمين را بشوئيد .
- گفت . چنين كنيم . دوباره بعيادت او رفتم و جامه را به همان گونه ديدم . - گفتم : من بشما امر نداده بودم كه جامه را بشوئيد ؟ - گفت : ( فاطمه ) به خدا قسم او غير از اين جامه رخت ديگرى ندارد .
گفته شده است : مخارج روزانهء او روزى دو درهم بود .
گفته شده است : عبد العزيز فرزند خود ( عمر ) را بمدينه فرستاده بود كه علم و ادب بياموزد . بصالح بن كيسان نوشت و از او درخواست كرد كه آموزش و پرورش او را بر عهده بگيرد . روزى عمر براى اداء فريضهء نماز دير كرد . به او گفت : چه چيز ترا از نماز بازداشته است ؟ - گفت : مشاطهء من در اصلاح موى سرم كندى كرد كه تأخير به عمل آمد . او هم براى پدرش نامه نوشت و وضع را شرح داد . پدرش نماينده فرستاد كه سرش را تراشيد .
محمد بن على باقر ( امام پنجم ) فرمود : براى هر قومى وسيلهء نجات هست .
براى بنى اميه عمر بن عبد العزيز نجات دهنده بود ، او روز قيامت تنها مانند يك امت حشر خواهد شد .
مجاهد گويد : ما براى آموختن عمر نزد او رفته بوديم كه كار بر عكس شد او بما آموخت .
ميمون گويد : علماء نزد عمر شاگرد بودند . از عمر پرسيده شد آغاز پارسائى تو چه بود ( كى تو پرهيزگار شدى ) ؟ - پاسخ داد : من از وقتى كه دانستم دروغ موجب زيان گوينده است از دروغگوئى پرهيز كردم . روزى خواستم غلام خود را بزنم . به من گفت : از شبى كه بامدادش رستاخيز باشد بپرهيز ( كه در زدن من بكيفر روز قيامت دوچار خواهى شد ) .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 263
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٣