گران گناه بنفس خود تحميل كنى . هرگز از خراب و باير باج و خراج مگير صبر كن تا محل باير و ويران آباد شود آنگاه باندازهء طاقت با حق و عدالت آن هم بعد از ترميم و اصلاح حال چيزى بگير . از بلاد آباد فقط خراج مقرر و معين بگير ، آن هم با ارفاق و ملايمت و مدارا نسبت بمالكين زمين . از گرفتن هداياى نوروز و مهرگان و وظيفهء نامهنگارى و قاصد يا ماليات اجارهنشين يا عوارض ازدواج خوددارى كن و هيچ چيز مستان . ( در اصل باج فتوح نوشته در طبرى فيوج آمده و مسلما مورخ يا ناسخ اشتباه كرده زيرا فيوج جمع فيج است و فيج معرب پيك است كه در آن زمان بدعت ارسال پيك و نامهنگارى بوده است كه عمر آن را منسوخ نمود ) . هر كه مسلمان شود از خراج ( جزيه ) معاف گردد . هرجا باشد و در هر سرزمينى كه زيست كند .
( چون مسلمان شود نبايد جزيهء غير مسلمان را بپردازد ) . امر مرا اطاعت كن كه من هر چه خدا به من سپرده و قدرت و حكومت داده به تو واگذار كردهام . باحوال ذريهء ( پيغمبر ) نگاه كن ، هر كه از آنها بخواهد به حج برود به او صد ( درهم ) بپرداز و در تأديهء آن تعجيل كن و السلام .
عثمان بن عبد الحميد گويد : پدرم چنين گفت : ( روايت و نقل كرد ) فاطمه دختر عبد الملك همسر عمر كه خداوند او را بيامرزاد چنين گفت : چون عمر بيمار شد ، شبى از شبهاى بيمارى سخت بىتابى كرد و ما هم آن شب را با اضطراب زنده داشتيم .
هنگام بامداد بندهء او را كه مرثد نام داشت خواندم كه نزد او بماند كه اگر كارى داشته يا چيزى بخواهد انجام دهد و بياورد . ما هم رفتيم و خوابيديم . چون آفتاب بلند شد ، من بيدار شدم كسى را فرستادم كه اوضاع را تحقيق كند ، او رفت و مرثد ( غلام ) را در خارج حجره ديد كه بخواب فرورفته بود . من به او ( غلام ) گفتم : چرا تو از حجره خارج شدى ( و او را تنها گذاشتى ) ؟ - گفت : او مرا اخراج كرد و گفت : من شبحى مىبينم كه نمىتوان گفت انسان است يا جن . پس بيرون آمدم و اين آيه را ميخواند ( عمر مىخواند ) :
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ
. آن است جهان ديگر ( بهشت - خانه ) كه ما آن را اختصاص دادهايم براى كسانى كه برترى ( بر ديگران - تكبر و خود پسندى ) نميخواهند ، عامل فسادهم