نمىپسندد . طفيل بن مرداس روايت مىكند : عمر بسليمان بن ابى السرى نوشت ( دستور داد ) : كه كاروانسراها در آن سامان ( تحت حكومت او ) بسازد و هر كه از مسافران مسلمان وارد شود ، يك روز و يك شب از او پذيرائى كنند . چهارپايان مسلمين مسافر و وارد را هم علوفه و جا بدهند و نگهدارى و تيمار كنند . اگر مسافر خسته يا بيمار باشد دو روز و دو شب او را بمهمانى نگهدارند و اگر ناتوان و تهىدست باشد او را به شهر و خانوادهاش برسانند . چون نامهء عمر به او رسيد ، اهل سمرقند به او گفتند :
قتيبه بما خيانت و خدعه كرده است و ستم روا داشته كه ما را از شهر و خانهء خود بيرون رانده اكنون كه خداوند عدل و انصاف را برپا و نمايان كرده است اجازه بده كه هيئتى نماينده نزد امير المؤمنين بفرستيم . او ( سليمان كه حكمران بود ) اجازه داد . آنها هم عدهاى نماينده نزد عمر فرستادند . او بسليمان نوشت كه اهالى سمرقند از ظلم و ستم قتيبه شكايت كردهاند كه آنها را از سامان خود بيرون رانده است . همين كه نامهء من به تو برسد ، دادگاهى تشكيل بده و داورى انتخاب كن كه براى داورى بنشيند و حكم دهد .
اگر قاضى حكم داد كه آنها ذى حق هستند سپاهيان عرب را از شهر اخراج كن و در لشكرگاه خارج از شهر مكان بده و اهالى سمرقند را چنان كه بودند به شهر خود برگردان ، بدان حالى كه قبل از غلبهء قتيبه بودند . - گفت : ( راوى ) سليمان قاضى را براى داورى دعوت كرد او رسيدگى نمود و حكم داد كه اعراب بايد از شهر و خانهء مردم خارج شوند و بلشكرگاه خود خارج شهر بروند ، آنگاه دوباره جنگ برپا شود .
اگر اعراب غلبه كردند كه شهر را با قوه و غلبه خواهند گرفت و اگر مغلوب شوند شهر براى مردم شهرنشين مانند سابق بماند . سغديان گفتند : ما به وضع كنونى راضى هستيم و جنگ نخواهيم كرد . طرفين تراضى حاصل كردند ( داورى عجيب و حكم عجيب بود ) . داود بن سليمان جعفى گويد : عمر بعبد الحميد نوشت . اما بعد اهل كوفه دچار سختى و بلا و ستم شدهاند . بيك بدعت گرفتار شده كه آن بدعت را حكام و عمال بدكردار و سيهكار پديد آوردهاند . اساس و قوام دين عدل و احسان است .
تو خود مواظب نفس خود باش و بصلاح آن بكوش ، مبادا اندك چيزى از بارهاى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 261
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦١