ابن عبد الملك بود . گفته شده : خواهرش بود ( نه خود او ) يزيد بن عبد الملك ( برادر خليفه ) نزد فرزند مهلب رفت و براى او ( آن زن ) شفاعت كرد . او
[ ؟ ] را نپذيرفت . يزيد بن عبد الملك در آن شفاعت بيزيد بن مهلب گفت : هر چه مقرر ميكنيد كه بايد اين زن بپردازد من خود مىپردازم ( و آزادى او را ميخواهم ) . او قبول نكرد . يزيد به فرزند مهلب گفت : به خدا قسم اگر من بر سر كار قرار گيرم ( و قدرتى بيابم ) يك عضو از تو قطع خواهم كرد . فرزند مهلب هم به او گفت : منهم به خدا قسم اگر چنين شود ترا به صد هزار شمشيرزن دچار خواهم كرد .
يزيد بن عبد الملك صد هزار دينار عوض آن زن ( همسر خود يا خواهر او ) پرداخت . گفته شده بيشتر از آن مبلغ بود . چون مرض عمر بن عبد العزيز شدت يافت فرزند مهلب از يزيد بن عبد الملك ترسيد . بغلامان خود پيغام داد كه اسب و شتر حاضر كنند . به آنها هم وعده داد كه در فلان جا حاضر خواهد شد ( كه براى فرار آماده باشند ) . آنگاه براى حاكم شهر مبلغى ( رشوه ) فرستاد و بنگهبانان هم داد و گفت :
امير المؤمنين سخت بيمار شده و اميد بهبود نمىرود و اگر يزيد بر سر كار قرار گيرد خون او را خواهد ريخت . نگهبانان او را رها كردند و او به محل معينى كه ياران و غلامان او در انتظار بودند رفت . سوار شد و راه بصره را گرفت . بعمر بن عبد العزيز نوشت : به خدا سوگند اگر اطمينان داشتم كه تو زنده بمانى هرگز از زندان خارج نمىشدم ، ولى من از اين ترسيدم كه يزيد بخلافت برسد و مرا با بدترين وضعى بكشد . نامهء او در حالى رسيد كه عمر هنوز رمقى داشت . گفت : خداوندا اگر يزيد نسبت بمسلمين بد كند تو خود او را دچار همان بدى كه خواسته است بفرما . او مرا سخت رنجانيده است . يزيد ( بن مهلب ) در عرض راه بر هذيل بن زفر ابن حارث گذشت . از او سخت بيمناك بود . هذيل ناگاه ديد كه يزيد بر او وارد شده شير خواست و نوشيد ( مهمان او شد ) . هذيل را شرم آمد . دستور داد كه اسبهاى خود را حاضر كنند تا يزيد از آنها اختيار كند . همچنين چيزهاى ديگر را در معرض اختيار او گذاشت . يزيد چيزى قبول نكرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 258
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥٨