در آن سال زمين لرزه در دنيا بسيار واقع شده بود و مدت شش ماه دوام يافت .
در آن سال عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عتبة بن مسعود وفات يافت . همچنين ابو عبيد غلام ( مولى ) عبد الرحمن بن عوف . او مولاى ابن ازهر خوانده مىشد . عبد الرحمن ابن زيد بن حارثهء انصارى هم درگذشت . همچنين سعيد بن مرجانه مولاى قريش . مرجانه نام مادرش و نام پدرش عبد اللّه بود .
در آن سال عبد العزيز بن عبد اللّه بن خالد بن أسيد كه امير مكه بود امير الحاج شده بود .
حكام و امراء هم همان كسانى بودند كه سال پيش نام آنها برده شده بود ، جز بصره كه يزيد ( بن مهلب ) ، سفيان بن عبد اللّه كندى را بحكومت آن منصوب نمود .
آغاز سال نود و نه
بيان مرگ سليمان بن عبد الملك
در آن سال سليمان بن عبد الملك بن مروان در روز آدينه در بيستم صفر درگذشت .
مدت خلافت او دو سال و پنج ماه پنج روز كم بود .
عمر بن عبد العزيز بر او نماز خواند . مردم دربارهء او چنين عقيده داشتند كه او كليد خير و مفتاح نيكى بود زيرا در زمان او حجاج گم شده بود . سليمان اسراء را آزاد و زندانها را تهى كرد و نسبت بمردم نيكى نمود و عمر بن عبد العزيز را بجانشينى خود برگزيد .
مرگ او در محل « دابق » از سرزمين « قنسرين » رخ داد . قبل از مرگ يك جامهء سبز پوشيد و دستار سبز بر سر نهاد و بآينه نگاه كرد و به خود باليد و گفت : من پادشاهى جوانمرد هستم . بعد از آن يك جمعه بر او نگذشت كه درگذشت . كنيزكى زيبا داشت او را بدان لباس و غرور ديد و خيره گرديد . پرسيد : چه نگاه ميكنى و چه مىبينى ؟ كنيز گفت :
انت نعم المتاع لو كنت تبقى * غيران لا بقاء للانسان
ليس فيما علمته فيك عيب * كان فى الناس غير انك فان