تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
كذاك سيوف الهند تنبو ظباتها * و تقطع احيانا مناط القلائد
يعنى : اگر شمشير كارگر نشود و خيانت كند ، يا قضا و قدر موجب تأخير مرگ يك شاهد حاضر شود بايد دانست كه شمشير بنى عبس كه با آن زده بودند در دست ورقاء در بريدن سر خالد كارگر نبود . شمشيرهاى هندى چنين است گاهى كند مىشود كارى پيش نمىبرد و گاهى هم بندها و حمايل را مىبرد . « ورقاء » ورقاء بن زهير بن جذيمهء عبسى كه خالد بن جعفر بن كلاب را زده بود ولى خالد بر زهير افتاد و او را با شمشير زد و مجروح كرد . ورقاء چند بار خالد را زد و كارى نكرد . او گفت :
رايت زهيرا تحت كلكل خالد * فاقبلت اسعى كالعجول ابادر فشلت يمينى يوم اضرب خالدا * و يمنعه منى الحديد المظاهر
يعنى : من زهير را زير تن خالد ديدم . من رو به او كردم مانند يك مرد شتاب زده مبادرت كردم . دست من خشك ( شل ) شد هنگامى كه من خالد را مىزدم . آهنى ( زره ) كه آن او را نگاه داشته بود مانع گرديد .

بيان خلافت عمر بن عبد العزيز

در آن سال عمر بن عبد العزيز بخلافت نشست . سبب آن اين بود كه سليمان - بن عبد الملك در محل دابق بود ، سخت بيمار و از حيات نااميد گرديد . به او گفته شد اى امير المؤمنين وليعهد تو كودك است و هنوز به حد بلوغ نرسيده است . گفت : رجاء بن حيوة را دارد ( نايب السلطنه و مربى ) . به او گفته شد : اى امير المؤمنين ! تنها چيزى كه خليفه را در گور ( از عذاب ) مصون مىدارد اين است كه كار خلافت را بمرد نكوكار بسپارد ( مقصود عمر بن عبد العزيز ) . گفت : من فكر و استخاره ( مقصود اختيار نه با سبحه ) مىكنم و از خداوند توفيق و خير را ميخواهم و بعد خواهم ديد كه چه خواهم كرد و اكنون تصميم نميگيرم و يك يا دو روز گذشت كه رجاء بن حيوه را نزد خود خواند و از او پرسيد فرزندم را چگونه مىبينى ؟ ( آيا