داد فردا هنگام عصر . يزيد گفت : جنگ را هنگام ظهر آغاز كنيد . آنها رفتند . روز بعد كه رسيدند ، يزيد ( در محل خود ) هر چه هيزم بود جمع كرد و آتش افروخت . آتش مانند كوه بلند شد . دشمن آن كوه آتش را ديد و سخت ترسيد . گرگانيان براى جنگ بيرون رفتند . يزيد هم با عدهء خود بمقابلهء آنها پرداخت . جنگ از يك سو برپا شد ناگاه آن عده كمين از پشت سر بر دشمن كه آسوده و آرام بود هجوم برد . صداى تكبير از پشت سر شنيده شد . جنگجويان برگشته بقلعه و حصار پناه بردند . مسلمين هم به آنها مهلت نداده هجوم بردند و بر آنها غالب شدند ، آنها تسليم شده به حكم يزيد تن دادند يزيد هم زن و فرزند آنها را گرفتار كرد و برد و مردان جنگى را كشت و در مسافت دو فرسنگ از دو طرف راه چپ و راست آنها را بردار كشيد . دوازده هزار مرد ديگر را هم بخارج گرگان برد و اعلان كرد هر كه بخواهد انتقام بكشد و خونى به گردن يكى از آنها داشته باشد بيايد و انتقام بكشد و بكشد . هر يك از مسلمين چهار و پنج تن كشت .
يزيد خون آنها را جارى و آب بر آن روان كرد و آسيا را به كار انداخت كه سوگند خود را ايفا نمايد و با خون آنها آرد كند و نان بپزد و بخورد . آرد كرد و نان پخت و خورد .
گفته شده است : چهل هزار مرد گرگانى كشت . شهر گرگان را هم ساخت كه تا آن زمان شهر نبود . پس از آن راه خراسان را گرفت . جهم بن زحر جعفى را هم بحكومت گرگان گماشت .
گفته شده است : يزيد باتباع خود ( هنگام لشكر كشى و محاصرهء گرگان ) گفته بود : سحرگاه برخيزيد و بر در قلعه هجوم ببريد و بيك آهنگ تكبير كنيد من هم با عدهء خود در آنجا خواهم بود . چون فرزند زحر ( جهم ) خواست بر قلعه هجوم ببرد ( از طريقى كه پيش بكشف آن اشاره شد ) صبر كرد تا وقت معين ( سحرگاه ) رسيد آنگاه تكبير كنان حمله كرد . گرگانيان سخت پريشان و بيمناك شدند . اتباع يزيد هم هجوم بردند و بهر كه رسيدند كشتند . تركها در درون قلعه ترسيدند . نمىدانستند چه كنند و كجا بروند . يزيد صداى تكبير را شنيد ، به يارى مهاجمين شتاب كرد ، چون بدر
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 233
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٣