جزيره را واگذار كند . يزيد صلح را پذيرفت . او هم با عدهء سيصد تن كه خواسته بود خارج شد . يزيد چهارده هزار مرد ترك را دست بسته كشت . سايرين را رها كرد . سپاهيان ( از يزيد ) مواجب خود را مطالبه كردند . يزيد بادريس بن حنظلهء عمى دستور داد كه غنايم و اموال جزيره را احصاء كند تا بتواند حقوق سپاه را بپردازد .
ادريس بجزيره رفت و نتوانست اموال موجوده و غنايم را احصاء كند ( بسبب فزونى ) .
يزيد گفت : مگر مىتوان شمرد ؟ بهتر اين است هر چه بدست آيد در ظرف يا جوال ريخته شود و جوالها را بسپاهيان تقسيم كنيم . محتويات جوال هم اعم از گندم و جو و برنج و كنجد با ظروف عسل معلوم و معين باشد . بافراد لشكر تحويل داده شود .
اموال بسيار و ذخائر بىشمار بدست رسيد . شهر بن حوشب هم گنج دار يزيد بن مهلب بود . او يك لوله بدست آورد بيزيد گزارش دادند . يزيد آن را از شهر مطالبه كرد ، شهر آن را داد ، يزيد گرفت و دوباره آن را به او بخشيد . بعضى در اين باره گفتند :
لقد باع شهر دينه بخريطة * فمن يا من القراء بعدك يا شهر
يعنى : شهر ( نام گنجدار ) دين خود را بيك لوله فروخت ( خريطه - نقشه - چيز محفوظ يا مخطوط ) بعد از تو اى شهر نمىتوان قرآنخوانان ( و پرهيزگاران ) را امين و درست كار دانست .
مرهء حنفى گفت :
يا ابن المهلب ما اردت من امرئ * لولاك كان كصالح القراء
يعنى : اى فرزند مهلب تو از آن مرد چه خواستى ( چه بر سر او آوردى بسبب طمع و خيانت كه مرتكب شده بود ) اگر تو نمىبودى ( آن لوله و شىء گرانبها را به او نمىدادى ) او پرهيزگار و نكوكارترين قرآنخوانان مىبود .
يزيد در گرگان تاجى جواهر نشان بدست آورد . گفت : آيا گمان ميكنيد كسى هست كه از اين چشم بپوشاند ؟ ( آن را ناچيز و خوار بداند و از تملك آن صرف نظر كند ) . گفتند : هرگز . او محمد بن واسع ازدى را نزد خود خواند و گفت : اين تاج را بگير . گفت نيازى به آن نيست . گفت : به تو سوگند مىدهم كه آن را قبول كنى . او