بلاد گرگان بدست مىآورد ( و هميشه مزاحم بود ) . فيروز بخراسان نزد يزيد رفت .
يزيد علت قدوم او را پرسيد . گفت : من از صول ترسيدم گريختم و به تو پناه آوردم .
در آن هنگام صول گرگان را تسخير كرد . يزيد بفيروز گفت : آيا بهانه براى جنگ او هست ؟ گفت : آرى . مىتوانى براى جنگ او بهانه بتراشى و چاره بينديشى ، بسپهبد نامه بنويس كه او كارى كند كه صول در گرگان بماند ( تا تو برسى و او را محاصره كنى - تظاهر به اين كار بكن ) و به سپهبد براى اين كار وعدهء پاداش هم بده .
سپهبد براى تقرب نزد صول نامهء ترا براى او خواهد فرستاد . صول ( بيمناك مىشود ) و از گرگان بيرون مىرود و در درياچه ( جزيره ) اقامت خواهد كرد . اگر او از گرگان خارج شود تو خواهى توانست كه او را ( در جزيره ) محاصره كنى و بر او پيروز شوى . يزيد هم همان كار را كرد و پرداخت پاداش پنجاه هزار دينار را بر عهده گرفت به شرط اينكه سپهبد صول را از رفتن بجزيره منع كند ( كه بالعكس نتيجه بگيرد ) تا يزيد برسد و او را در گرگان محاصره كند . سپهبد هم عين نامه را براى صول فرستاد . چون نامه را ديد ( فريب خورده ) بجزيره رفت تا در آنجا تحصن كند ( و مصون باشد ) .
يزيد خبر رفتن او را شنيد ، سوى گرگان لشكر كشيد . فيروز هم همراه او بود . مخلد فرزند خود را در خراسان جانشين خود نمود . در سمرقند و كش و نسف و بخارا هم فرزند ديگرش معاويه امير بود . در طخارستان هم حاتم بن قبيصة بن مهلب را بامارت نشانده بود .
آنگاه لشكر كشيد تا بگرگان رسيد . بدون اينكه كسى مانع و مدافع باشد توانست داخل آن سرزمين شود .
از آنجا جزيرهء صول را قصد و او را محاصره كرد . صول هم همه روزه عدهاى براى جنگ مىفرستاد كه پس از نبرد بجزيره پناه مىبردند . مدت شش ماه بدان حال گذشت . مرگ و بيمارى در آنها كارگر بود ( بايد محصورين باشند ) صول درخواست صلح كرد به شرط نجات خود و سيصد تن از افراد خانواده و حفظ اموال خود ، آنگاه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 230
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٠