رسيدند و سيراب شدند و دشمن نا اميد از آنها برگشت .
يزيد بر حصار و فشار خود افزود . جنگهاى پىدرپى رخ داد . مواد خواربار و ضروريات از آنها بريده شد . آنها خوار و ناتوان شدند . صول ، دهقان قهستان ، بيزيد پيشنهاد صلح داد كه خود در امان باشد . خانواده و دارائى او هم مصون گردد تا او شهر و هر چه در آن باشد تسليم او كند . يزيد صلح را پذيرفت و بعهد خود وفا نمود . شهر را گرفت و داخل شد و دارائى شهر را هر چه بود ربود . گنجهاى بىشمار و اسير بسيار گرفت . چهارده هزار مرد ترك را هم دست بسته كشت . بسليمان بن عبد الملك هم نامه نوشت و مژدهء فتح و ظفر را داد . بعد از آن سوى گرگان لشكر كشيد . اهل گرگان با سعيد بن عاص پيمان صلح بسته بودند . باج و خراج هم گاهى صد و زمانى دويست هزار و در بعضى اوقات سيصد هزار مىپرداختند . گاهى هم تأديهء خراج بتأخير و تعويق مىافتاد و زمانى قطع و منع مىگرديد . مردم آن ديار كافر مىشدند و خراج نمىدادند . بعد از سعيد هم كسى گرگان را قصد نكرده بود . راه خراسان را هم ( به روى مسلمين ) بسته بودند و مسافرين خراسان ناگزير از راه پارس و كرمان طى طريق مىكردند . نخستين كسى كه راه خراسان را از قومس ( گمش ) باز كرده بود قتيبة بن مسلم بود ، آن هم هنگام امارت و ايالت او در خراسان . كار گرگان بدان وضع مانده بود . تا يزيد بايالت رسيد . مردم گرگان باستقبال او شتاب كردند و بر مبلغ باج و خراج افزودند و از او ترسيدند كه در نظر آنها هيبت داشت . او هم از آنها قبول و صلح را تجديد كرد . چون قهستان را گشود و گرگان را تسخير نمود بفتح طبرستان طمع كرد ، تصميم گرفت كه سوى آن سامان لشكر بكشد . عبد اللّه بن معمر يشكرى را بحكومت ساسان و قهستان گماشت و عدهء چهار هزار مرد با او گذاشت و بعد بقسمت اسفل گرگان كه پيوسته بطبرستان بود لشكر كشيد . در محل « ايزوسا » راشد بن عمرو را باز با چهار هزار جنگجو گذاشت و خود داخل بلاد طبرستان گرديد . سپهبد كه شهريار آن ديار بود رسولى فرستاد و صلح را پيشنهاد داد به شرط اينكه طبرستان را بگذارد و بگذرد . يزيد قبول نكرد باميد اينكه بتواند آن را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 227
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢٧