راى خود را به كار ببرم . حجاج گفت : خداوند از طرف اسلام به تو جزاى خير بدهد .
كه تو در آغاز اسلام خدمت و جانبازى كردى و در آخر روزگار خود هم آماده خدمت شدى . بعد حجاج گفت : اى مردم همه با هم آماده جنگ شويد و برويد مردم هم مجهز و آماده شدند در حالى كه نمىدانستند امير آنها كيست حجاج بعبد الملك نوشت كه شبيب بمداين نزديك شده و قصد او فتح و تصرف كوفه است اهل كوفه هم در مقابله و مقاتلهء او ناتوانند زيرا فرماندهان آنها كشته شدهاند و لشكريان شكست خورده هميشه مىگريزند حجاج از او درخواست كرده بود كه از شام لشكر بفرستد كه با خوارج نبرد كند و املاك و عايدات اهل كوفه را تملك كند .
چون نامهء حجاج رسيد عبد الملك سفيان بن ابرد كلبى را با چهار هزار مرد جنگى و عبد الرحمن حكمى را با دو هزار جنگجو روانه كرد . حجاج هم عتاب بن ورقاء رياحى را كه با مهلب در ميدان جنگ ( اهواز ) بود نزد خود خواند . عتاب خود بحجاج نامه نوشته بود كه از مهلب درخواست كردم از عايدات فارس بلشكر كوفه هم بدهد و او خوددارى كرده بدين سبب ميان من و او اختلاف و كشاكشى پيدا شده به حدى كه نزديك است جنگ ميان ما بر پا شود ولى مغيره فرزند مهلب ما بين ما را اصلاح و پدر خود را وادار كرد كه بلشكر كوفه هم از عايدات ملك فارس روزى بدهد . عتاب از مهلب نزد حجاج شكايت كرده بود .
همين كه نامه او رسيد حجاج او را نزد خود خواند . حجاج اهل كوفه را دعوت و با آنها مشورت كرد كه چه شخصى را بفرماندهى جنگ خوارج انتخاب كند . آنها گفتند راى تو بهتر و روشنتر است . حجاج گفت : من عتاب را انتخاب مىكنم و او امشب يا فردا شب خواهد رسيد . مردم گفتند : اى امير تو آنها را ( خوارج ) با سنگى در خور آنها كشتى ( انتخاب صحيح ) . به خدا سوگند ما برنخواهيم گشت تا پيروز يا كشته شويم . قبيصة بن والق به او گفت : مردم مىگويند كه براى تو سپاهى از شام مىرسد . اهل كوفه هم چندين بار پا بفرار برداشتند و گريز براى آنها عادت و سهل شده . آنها دل خود را از دست دادهاند بهتر اين است كه باهل شام پيغام بدهى كه پايدار و برحذر باشند و شب را با احتياط و آماده باش بگذرانند مبادا
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 22
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢