غافل گير شوند ، زيرا تو با مردمى جنگ مىكنى كه هميشه در حال حمله و به كار بردن حيله و شبيخون جنگ مىكنند تو هم اهل كوفه را براى جنگ آنها تجهيز و روانه كردى و حال اينكه باهل كوفه اعتماد ندارى . شبيب هميشه در حال انتقال از يك زمين به زمين ديگر و از يك ميدان بميدان ديگر است . من از اين حيث آسوده نيستم كه او اهل شام را غافل گير و نابود كند و اگر سپاه شام پراكنده شود تو خود و اهل عراق همه نابود خواهيد شد حجاج به او گفت : خدا يار پدرت باشد . اين فكر و راى بسيار نيك است عقيده تو بهتر است . آنگاه حجاج باهل شام پيغام داد كه همواره برحذر باشند و از راه عين التمر ( محل معروف ) وارد عراق شوند . آنها نيز بدستور او عمل كردند . عتاب بن ورقاء هم رسيد .
حجاج هم او را در شب ورود بفرماندهى سپاه كوفه معين نمود . او هم در محل حمام اعين لشكر زد . شبيب هم به محل كلواذى رسيد سپس از رود دجله گذشت و در بهر شير اسفل ( دو بهر شير دور و نزديك بود ) اقامت گزيد ميان او مطرف ( كه حاكم مدائن بود ) فقط رود دجله حايل بود كه مطرف ناگزير پل را بريد و بشبيب پيغام داد كه نزد من يك نماينده بفرست كه از داناترين ياران تو باشد تا من با او درباره قرآن بحث و در دعوت شما مطالعه و فكر كنم . او هم قعنب بن سويد را نزد او فرستاد همچنين محلل و كسان ديگر و در قبال آنها از مطرف گروگان گرفت تا آنها بسلامت برگردند . نمايندگان هم مدت چهار روز نزد مطرف ماندند ولى توافقى ميان طرفين حاصل نشد . آنگاه شبيب عتاب ( سپاه عتاب ) را قصد كرد و باتباع خود گفت : من قصد داشتم كه اول سپاه شام را قصد و غافل گير كنم ولى مطرف ( در گفتگوى صلح ) مرا باز داشت و عزم مرا سست كرد . جواسيس من هم خبر دادند كه آنها ( اهل شام ) متدرجا وارد عين التمر شدهاند و نزديك كوفه هستند . به من هم گفته بودند كه عتاب هنوز در بصره است . ( ولى معلوم شد كه رسيده است ) ما به او نزديكتر هستيم پس چه بهتر كه اول بسپاه عتاب حمله كنيم . مطرف بن مغيرة ترسيد كه خير مذاكرهء صلح او و شبيب به گوش حجاج برسد ناگزير محل خود را ترك و كوهستان را قصد نمود . شبيب هم برادر خود مصاد را بمدائن فرستاد . او پل را دوباره
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 23
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣