برسد راضى نبودند . ولى عبد الملك ضرب سكهء ديگرى را منع كرد . سمير يهودى هم مسكوك ديگرى ضرب كرد . او سمير را گرفت و خواست بكشد . به او گفت چرا مرا مىكشى ؟ سكه من از سكه تو گرانتر و بهتر است چرا مىخواهى مرا بكشى ؟ ولى عبد الملك او را رها نكرد . او ( براى رهائى از قتل ) ناگزير عيار را قرار داد ( صنج كه معرب سنگ است آمده ) با آن ابتكار باز او را رها نكرد . مردم هم در آن روزگار عيار را نمىشناختند . ولى هر درهمى را با درهم ديگر مىسنجيدند و وزن ميكردند . چون سميرا عيار را معين و مقرر نمود غبن و فريب و اغفال زايل گرديد . نخستين كسى كه در صحت وزن درهم و خالص نمودن سيم از غل و غش مبالغه نمود عمر بن هبيره بود .
آن هم در زمان يزيد بن عبد الملك كه درهم را خالص و نكو داشت وزن آن را هم كامل نمود .
خالد بن عبد اللّه قسرى در روزگار هشام بن عبد الملك بر آن مبالغه و مراقبت افزود ( كه درهم صحيح باشد ) و بيشتر از ابن هبيره سعى و اقدام كرد . بعد يوسف بن عمر بايالت رسيد كه در صحت و دقت درهم افراط كرد و سخت گرفت . روزى عيار يك درهم را يك حبه ( نخود ) كم ديد . هر يك از كارگران ضرابخانه را هزار تازيانه زد . عدهء كارگران دار الضرب صد تن بود كه براى هر يك نخود كمبود هزار تازيانه نواخت . درهمهاى هبيرى و خالدى و يوسفى بهترين نقد مسكوك بنى اميه بود .
منصور ( خليفهء عباسى ) جز سكهء بنى اميه نقد ديگرى را براى خراج نمىپذيرفت .
بدين سبب دراهم ديگر را مكروه ناميدند . گفته شده است : درهمهاى مكروه عبارت از سكهء حجاج بوده . بر آن سكه اين آيه نقش شده بود :
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
. بدين سبب علماء ( دين ) آن را مكروه داشتند كه جنب و ناپاك آنها را مس نكند ( دست به آيه نزند ) .
درهمهاى عجم ( غير از عرب اعم از فارس و روم و قبط ) مختلف كوچك و بزرگ بود .
آنها درهم را يك مثقال قرار داده بودند و بيست قيراط بود . بعضى از آنها دوازده قيراط و برخى ده قيراط . آنها بر حسب اختلاف وزن مثقال ضرب مىشد ( كه بعضى بيست و بعضى ده و دوازده نخود قرار داده بودند . )
در زمان اسلام كه خواستند درهم را سكه بزنند سه نوع درهم را ، بيست و دوازده و ده قيراط را ، جمع كردند . آنها بالغ بر چهل و دو درهم شد . يك ثلث از