تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
اشعث بجنگ او برود شكست داد و عثمان بن قطن را كشت كه آن واقعه در شدت گرما رخ داده بود شبيب ( پس از پيروزى ) ماه ( بلوك ) بهرادان را قصد كرد و در آنجا مدت تابستان را بسر برد و سه ماه اقامت گزيد كه در آن مدت جمعى از دنياپرستان به او گرويدند كه حجاج ماليات را از آنها مطالبه ميكرد يا بجرمهاى ديگر تحت تعقيب قرار گرفته بودند و چون فصل گرما سپرى شد شبيب با سيصد تن مدائن را قصد نمود كه در آن هنگام مطرف بن مغيرة بن شعبه حاكم آن سرزمين بود . شبيب ( با عدهء خود ) رفت تا به محل پلهاى معروف بنام حذيفة بن يمان رسيد . مهرون كه در آن زمان سالار بابل بود خبر هجوم شبيب را بحجاج گزارش داد و چون حجاج نامه او را خواند ميان مردم برخاست و خطبه كرد و گفت : اى مردم بايد از وطن خود و املاك خود دفاع كنيد و اگر نكنيد من نزد قوم ديگرى خواهم فرستاد كه آنها از شما بهتر و فرمانبردارتر هستند ( اهل شام ) . آنها بردبارتر از شما هستند و بيشتر از شما طاقت تحمل گرما را خواهند داشت . آنگاه املاك و عايدات شما را به آنها خواهم داد كه خود مالك شوند و بخورند . مردم از هر محل و مكان برخاستند و گفتند : ما خود با آنها ( خوارج ) جنگ مىكنيم و امير ( حجاج ) را يارى خواهيم كرد . امير خود ما را دعوت و براى نبرد آنها روانه كند . زهرة بن حويه كه در آن هنگام سالخورده و ناتوان بود به حدى كه قادر بر ايستادن و حفظ تعادل خويش نبود دست او را گرفتند برخاست و گفت خداوند امير را نيك بدارد تو هميشه عده را بريده و دسته دسته مىفرستادى اكنون عموم مردم را براى جنگ آنها تجهيز و متفقا روانه و يك فرمانده دلير و مجرب و بصير انتخاب كن كه آن فرمانده از جنگ و ستيز ناگريز باشد و گريز را ننگ بداند . مرد كريم و شجاع و پايدار باشد كه فرار را بدترين عار بخواند . حجاج گفت : آن مرد تو هستى . زهره گفت : خداوند امير را نيك بدارد ، مرد دلير كسى باشد كه بتواند زره را بر تن بگيرد و نيزه را بردارد و شمشير را آخته به كار برد و بر زين اسب قرار بگيرد و استوار باشد و حال اين كه من هيچ يك از اين كارها را نمىتوانم بر خود ببندم . چشم من هم ضعيف شده و خوب نمىبيند ولى مرا با اميرى كه انتخاب ميكنى روانه كن كه مشاور او باشم و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 21 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت