چون نمايندگان نزد قتيبه بازگشتند ، قتيبه ، هبيره را نزد وليد ( بنمايندگى ) فرستاد و او در عرض راه در پارس در گذشت . سواده او را رثاء كرد و گفت :
للّه در هبيرة بن مشمرج * ماذا تضمن من ندى و جمال
و بديهة تعنى بها ابناؤها * عند احتفال مشاهد الاقوال
كان الربيع اذا السنون تتابعت * و الليث عند تكعكع الابطال
فسقى بقرية حيث امسى قبره * غر يرحن بمسبل هطال
بكت الجياد الصافنات لفقده * و بكاه كل مثقف عسال
و بكته شعث لم يجدن مواسيا * فى العام ذى السنوات و الامحال
يعنى : آفرين خدا ( نكوكارى او در راه خدا نيك بداردش ) بر هبيرة بن مشمرج كه او مثال سخا و زيبائى بود ، او هوشمند و بديهه گو ( سخن گو و پاسخ دهنده - حاضر جواب و بليغ و آزموده ) بود كه فرزندان فرهنگ و بلاغت بدان غنى و دانا ميشوند آن هم هنگام سخنورى . او بهار خرمى براى مردم بود اگر مردم دچار سالهاى سخت و خشك شوند . او شير بود هنگامى كه پهلوانان هجوم مىبرند . باران رحمت بر قريهاى كه او در آنجا غنوده ببارد و قبر او را بارانهاى سيلآسا سيراب كند . اسبهاى نجيب بر فقدان او گريستند . نيزههاى راست و پرورده هم بر او گريستند . ( مثقف - ساخته و پرداخته - كه تربيت هم بطور اصطلاح از آن گرفته شده كه ثقافه باشد ) زنان شوريده و آشفته كه همدرد خود را از دست دادهاند بر او گريستند . آن زنان فاقد حامى و نگهبان خود مىباشند آن هم در سالهاى سخت و خشك ( ديگر پناه ندارند ) .
قتيبه هنگامى كه براى جنگ و غزا لشكر كشيده بود ، خبر مرگ وليد را شنيد .
قتيبه عادت داشت كه چون از ميدان جنگ بر گردد دوازده اسب نجيب از بهترين اسبها خريدارى مىكرد و نيز دوازده اسب اكدش ( يابو - دو نژاد - باركش ) يدك ابتياع مىكرد ( براى سوارى در وقت عادى كه اسبهاى نجيب خسته نشوند ) .
چون براى جنگ و غزا لشكر كشد اسبهاى نجيب تندرو و برگزيده را بطلايع لشكر مىدهد كه پيش رو و پيشآهنگ و مكتشف باشند . طلايع لشكر را هم از دلير - ترين و شريفترين سران سپاه انتخاب مىكرد . چند تن ايرانى كارآگاه و دانا