فقدت الوليد و انفاله * كمثل الفصيل بدا ان يبولا
يعنى : من فاقد وليد و بينى او شدم . او ( با آن بينى ) مانند بچه شتر است كه ميخواهد بول كند ( آب دماغ از بينى او هميشه جارى بود ) .
چون خواستند جنازهء او را بگذارند زانوى وى را بلند كرد تا بگردنش رسانيدند . فرزند او ( گمان كرد كه او هنوز زنده است ) گفت : آيا پدرم زنده است ؟
عمر بن عبد العزيز با كسانى كه متولى دفن او بودند همراه و همكار بود گفت : مرگ سوى پدرت شتاب كرد ( او زود مرد - يا جوانمرگ شد ) خداوند عز و جل هم با مرگ او بعمر پند داد ( و او را هشيار كرد كه پرهيزگار شود )
بيان بعضى رفتار وليد
وليد نزد اهل شام يكى از بهترين خلفاء بود . او چندين مسجد ساخت . مسجد دمشق و مسجد مدينه ، بر ساكن آن ( پيغمبر ) درود باد . همچنين مسجد اقصى ( بيت المقدس ) را بنا نمود . چندين منبر ساخت . جذاميان را نگهدارى و مخارج آنها را تأمين كرد و مانع سؤال و گدائى آنها گرديد . براى هر يكى از زمين گيران يك خادم و براى هر كورى يك پرستار معين كرد . در زمان خلافت او فتحى عظيم رخ داد . اندلس ( اسپانى ) و كاشغر و هندوستان گشوده شد . او بآبادى و ساختمان علاقه داشت . كاروانسرا و منزل و ديه و باغ بسيار احداث كرد . در زمان او مردم از بنا و آبادى گفتگو مىكردند . سليمان سفرهدار و مهماننواز و زندوست بود . مردم زمان او سخن از اين دو چيز مىكردند . عمر بن عبد العزيز پرهيزگار و مرد عبادت و نماز بود مردم زمان او هم در اطراف عبادت و زهد و تقوى سخن مىراندند و يكى از ديگرى مىپرسيدند كه ديشب را چگونه بر گذار كردى ( نماز خواندى و عبادت كردى ) يا اينكه تا چه اندازه قرآن خواندى و چند آيه حفظ نمودى يا چند روز مىتوانى روزه بگيرى . ( الناس على دين ملوكهم ) .
وليد بيمار شد ، همان بيمارى كه زندگى او را پايان داد . يك روز در حال اغماء