تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
مهر ( بندگى ) كند و شما خود باج و جزيه را بدهيد . گفت : ما چارهء سوگند او را مىسازيم . خاك كشور خود را زير پاى او ميگذاريم كه قدم بر آن بگذارد و پامالش كند بعضى از فرزندان خود را هم تحت اختيار او ميگذاريم كه مهر بر گردن آنها بزند . جزيه هم مىدهيم و آن مبلغى باشد كه او را خشنود كند . پس از آن هديه ( مالى ) تقديم كرد . چهار تن از شاهزادگان را نزد او فرستاد كه علامت بر گردن آنها گذاشت . نسبت به همه نيكى كرد . آنها نزد قتيبه بازگشتند . قتيبه بازگشتند . قتيبه هم جزيه را پذيرفت و چهار شاهزاده را مهر بر گردن زد و پا بر خاك چين ( كه براى او حمل شده بود ) نهاد و چهار شاهزاده را بر گردانيد . ( عبارت مؤلف مختلط و پيچيده و مختلف و مبهم مىباشد زيرا در آغاز آن تصور مىشود كه هبيره فرمانده يا پيشواى نمايندگان آن پيشنهاد را كرده و بعد بدون توضيح نام قتيبه بميان مىآيد كه او خواسته پا بر خاك چين گذارد و شاهزادگان را مهر بندگى بر گردن نهد الى آخر . همچنين پذيرفتن هبيره به تنهائى كه بعد در خطاب از فرد تجاوز و جمع را ياد كرده است . آنچه مسلم است پيشنهاد و يا تكليف و تهديد از قتيبه بوده است و ما نخواستيم در عبارت مؤلف تصرف كنيم ناگزير به اين توضيح مىپردازيم ) . سوادة بن عبد الملك سلولى در اين باره گفت :
لا عيب فى الوفد الذين بعثتهم * للصين ان سلكوا طريق المنهج كسروا الجفون على القذى خوف الردى * حاشا الكريم هبيرة بن مشمرج ادى رسالتك التى استدعيته * فاتاك من حنث اليمين به مخرج
يعنى . هيئت نمايندگى كه تو آنها را بچين فرستادى عيب و نقص نداشت . آنها راه راست را پيمودند . آنها از فرط بيم چشمها را بستند و از مرگ ترسيدند ( و تسليم شدند ) غير از آن مرد كريم هبيرة بن مشمرج ( كه از مرگ نترسيد ) . او رسالت و پيغام ترا ( اى قتيبه ) ادا كرد و ترا از تنگناى سوگند بيرون آورد ( اين شعر هم تصريح كرده كه قتيبه پيشنهاد و تهديد كرده بود نه هبيرة ) .