شما نخواهم افزود .
خبر آن مرد و آن دخترك را براى عبد الملك نوشت . عبد الملك پاسخ داد اگر چنين باشد تو نسبت به او احسان كن و مخصوصا نسبت به آن دختر نيكى كن او هم نيكى كرد .
عاصم بن بهدله گفت : من از حجاج شنيدم مىگفت از خدا بترسيد و تا مىتوانيد پرهيز كنيد ، اطاعت كنيد ، بدهيد و ببخشيد و براى خود ذخيرهء نيكى بگذاريد . به خدا قسم اگر بشما بگويم از اين در بيرون رويد و شما از آن در ( ديگر ) بيرون برويد خون شما براى من مباح خواهد بود ( كه امر مرا اطاعت نكرديد ) . هر كس هم قرآن را با قرائت ابن ام عبد ( مقصود بن مسعود ) بخواند من گردنش را مىزنم و آن قرائت ( آيه را كه ابن مسعود ميخواند و روايت مىكرد ) را از قرآن خواهم تراشيد و لو اينكه آلت تراشيدن آن آيه استخوان و دندهء خوك باشد . ( آيه را و لو با استخوان نجس خوك از قرآن حذف و حك خواهم كرد ) .
اين گفته را براى اعمش نقل كردند او گفت آرى چنين گفت و همين را از او شنيدم و با خود گفتم من بر رغم او آن را خواهم خواند ( در خفا ) .
اوزاعى گويد : من از عمر بن عبد العزيز شنيدم مىگفت اگر هر امتى ( روز رستاخيز ) بدترين و پليدترين فرد خود را پيش آرد و ما حجاج را پيش ببريم حتما از حيث پليدى بر تمام ملل غلبه و فزونى خواهيم يافت .
منصور گويد ما از ابراهيم شجاعى دربارهء حجاج پرسيديم ، گفت مگر خداوند نمىفرمايد
أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ
هان نفرين خدا بر ستمگران باد .
شافعى گويد : شنيدهام كه عبد الملك بن مروان بحجاج گفت هيچ انسانى نيست كه بر عيب و گناه خود آگاه نباشد . تو عيب خود را بگو و از ما مكتوم مدار . گفت :
اى امير المؤمنين من حسود و لجوج هستم . عبد الملك به او گفت بنابر اين تو با ابليس نسبت و خويشى دارى . گفت : ابليس اگر مرا بيند ناگزير مسالمت مىكند و تسليم مىشود .
حسن ( بصرى - ايرانى ) گويد : من از على كه بر منبر بود شنيدم مىفرمود .