بيان اقدام محمد بن قاسم پس از مرگ حجاج و قتل او
هنگامى كه حجاج در گذشت محمد بن قاسم در « ملتان » بود كه در آنجا خبر مرگ ( عم ) او رسيد . او بسر زمين « رور » و « بغرور » برگشت كه هر دو را او گشوده بود و در آنجا بعطاى مردم پرداخت . لشكرى هم سوى « بيلمان » فرستاد كه مردم آن سرزمين جنگ نكرده تسليم شدند و اطاعت كردند . مردم « سرشت » هم مطيع شدند .
اين « سرشت » بندرى بود كه مورد هجوم اهل بصره واقع شده بود كه از دريا بر آن بندر حمله و غزا كردند . مردم آن بندر هم دريانورد بودند . محمد بعد از آن « كيرج » را قصد كرد كه « دوهر » ( شهريار آن ) بمقابلهء او شتاب كرد جنگ رخ داد و دوهر گريخت .
گفته شد : در آن جنگ كشته شد . مردم به حكم محمد ( بن قاسم ) تن دادند و تسليم شدند .
او در آن شهر كشت و اسير گرفت . شاعر گفت :
نحن قتلنا ذاهرا و دوهرا * و الخيل تردى منسرا فمنسرا
يعنى : ما ذاهر و دوهر را كشتيم در حالى كه خيل سركشان را يكى بعد از ديگرى سرنگون مىكردند . ( منسر - منقار كه با كنايه آمده است ) .
وليد بن عبد الملك هم درگذشت و سليمان بن عبد المطلب جانشين او شد . كشور سند را بيزيد بن ابى كبشهء سكسكى سپرد . او هم محمد را گرفت و بند كرد و بعراق فرستاد . محمد هم به اين شعر تمثل و استشهاد كرد :
اضاعونى و اى فتى اضاعوا * ليوم كريهة و سداد ثغر
يعنى : مرا از دست دادند ( گم كردند ) نمىدانند چه جوانمردى را از دست دادهاند كه در خور روز سخت ( و جنگ ) و نگهدارى مرز است .
مردم سند بر گرفتارى محمد گريستند ( تا كنون مسلمين هندوستان بسبب فتح اسلامى او را مقدس مىدانند و نام او را بنيكى مىبرند ) .
چون بعراق رسيد صالح بن عبد الرحمن او را در واسط بازداشت ، او گفت :
فلئن ثويت بواسط و بارضها * رهن الحديد مكبلًا مغلولا
فلرب قينة فارس قد رعتها * و لرب قرن قد تركت قتيلا