خداوندا من آنها ( اهل كوفه ) را امين دانستم كه از من ترسيدند ( و خيانت كردند ) من به آنها نصيحت ( دوستى و مهربانى ) كردم آنها خيانت كردند . خداوندا جوان ثقيف را بر آنها مسلط و چيره كن كه در خون و مال آنها حكم و تحكم كند و مانند زمان جاهليت رفتار نمايد . ( حسن گويد ) او را وصف كرد ( يعنى حجاج را ) و گفت او زبالهكش است ، او رودها را جارى مىكند ولى خود حاصل آنها را مىبرد و سبزه را مىخورد و بهره را مىربايد و پوستين را مىپوشد . حسن گفت : به خدا قسم همين وصف بحجاج اختصاص داشت .
حبيب بن ابى ثابت گويد على ( عليه السلام ) به مردى گفت تو نخواهى مرد تا جوان ثقيف را ادراك كنى . پرسيده شد اى امير المؤمنين جوان ثقيف كيست ؟ فرمود او كسى خواهد بود كه روز قيامت به او گفته خواهد شد كه يك ناحيه از دوزخ را به خود انحصار بده و ما را از آن بىنياز كن . او مردى خواهد بود كه مدت بيست سال يا اندكى بيشتر حكومت و سلطنت خواهد كرد . او هيچ گناهى نخواهد گذاشت كه مرتكب آن نشود . حتى اگر يك گناه بماند و در بر آن گناه بسته شود او در را مىشكند و آن گناه را به خود مىبندد . او با كسانى كه تحت فرمان او باشند كسانى را كه فرمانبردار نباشند خواهد كشت .
گفته شده است عده كسانى كه حجاج دست بسته كشت بالغ بر صد و بيست هزار بودند غير از كسانى كه در حالات ديگر كشته شده بودند ) .
گفته شده است حجاج روزى بر خالد بن يزيد بن معاويه گذشت ، حجاج در حال تبختر راه مىرفت . كسى از خالد پرسيد اين مرد كيست ؟ خالد گفت بخبخ ( بهبه ) اين عمرو بن العاص است ( بطعنه ) . حجاج شنيد . برگشت و گفت به خدا من از اين خرسند نمىشدم كه فرزند عاص باشم . من فرزند بزرگان ثقيف و بانوان قريش هستم . من كسى هستم كه با اين شمشير گردن صد هزار مرد را زدهام كه همه آنها گواهى مىدادند كه پدرت بادهگسار و كافركيش بود . سپس رفت ( حجاج ) در حالى كه مىگفت بخبخ فرزند عاص ( باستهزاء ) بنابر اين خود حجاج اعتراف كرده بود كه صد هزار كس را ( بىگناه ) كشته كه فقط گناه آنها اين بود كه گواهى مىداند يزيد مىگسار بوده است .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 193
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٣