تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
يعنى : اگر من در واسط و سرزمين آن در حالى اقامت كنم كه با آهن مقيد و دست و پاى من بزنجير بسته شده و من گروبند باشم ، بدانيد كه چندين زن را كه داراى شوهر پهلوان و دلير بودند دچار ربع و بيم كرده بودم و چند مرد شجاع را به خاك و خون كشيدم و كشتم . و نيز چنين گفت :
و لو كنت اجمعت الفرار لوطئت * اناث اعدت للوغى و ذكور و ما دخلت خيل السكاسك ارضنا * و لا كان من عك على امير و ما كنت للعبد المزونى تابعا * فيا لك دهر بالكرام عثور
يعنى : من اگر بر فرار ( و عصيان ) تصميم مىگرفتم زنان و مردان ( اناث و ذكور ) همه آمادهء جنگ مىشدند و با آن آمادگى خيل سكاسك ( قوم امير جديد ) داخل سامان ما نميشدند و مردى از قوم عك بر من امير نمىشد و من تابع آن بندهء ( پست ) مزونى نمىشدم . من از اين روزگار كه مىلغزد و مردم كريم را سرنگون مىكند تعجب مىكنم . صالح او را با جمعى از مردان بنى عقيل شكنجه داد تا كشت . حجاج آدم برادر صالح را كشته بود ( انتقام كشيد ) او ( صالح ) از پيروان خوارج و بعقيدهء آنها معتقد بود . حمزة بن بيض حنفى در رثاء محمد گفت :
ان المروءة و السماحة و السخا * لمحمد بن القاسم بن محمد ساس الجيوش لسبع عشرة حجة * يا قرب ذلك سؤددا من مولد
يعنى : مروت و سخا و بخشش همه منحصر بمحمد بن قاسم بن محمد است . او لشكرها را با سياست اداره كرد در حالى كه سن او هفده سال بود . اين بزرگوارى و سالارى بتاريخ ولادت او نزديك است ( در خردسالى به آن مقام رسيد ) . ديگرى گفت :
ساس الرجال لسبع عشرة حجه * و لداته اذ ذاك فى اشغال
يعنى : او ( محمد ) رجال را در هفده سالگى با سياست خود اداره مىكرد ، در حالى كه همزادان او سرگرم كارهاى ديگر بودند ( بازى ) . يزيد بن ابى كبشه ( والى سند ) هيجده روز پس از ورود بسند در گذشت . سليمان